شد اگر شيخ دماغم ز طرب خشك ، چه غم * اشك من كشتهء امّيد مرا تر دارد
گفتم آن روز كه خوردم ز كفش خون جگر * با من اين لطف همهروزه مقرّر دارد
ظاهرا هرچه ببينى همه آيات خداست * كيست اين پردهنشين كاين همه مظهر دارد
فارغ از شمس و قمر باشد و احكام نجوم * هركه از نور خدا ديده منوّر دارد
نقشبنديست عجيب اينكه به هر صورت و شكل * روز و شب در نظرم چهرهء مصوّر دارد
دوش در بزم شنيدم ز نسيم سحرى * خيز از غنچه پيام از لب دلبر دارد
نستاند ز كف خواجهء خضر آب حيات * آنكه چشم كرم از ساقى كوثر دارد
بزم ما جنگل مولاست چو آيى بر ما * باخبر باش كه اين بيشه غضنفر دارد . . .
- منابع
1 - تاريخ تكايا و عزادارى قم 263 .
2 - سخنوران معاصر ايران 4 / 2783 .
ميرزا على روحانى نجفآبادى ( 1350 - 1415 ق )
ميرزا شيخ على فرزند رجب على و نوهء على اصغر نجفآبادى اصفهانى ، ملقب به « روحانى » از دانشمندان و نويسندگان معاصر بود .