تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1117

مساهمون:

ص١١١٧
پختن سوهان بصيرت يافت . پس از چندى تصميم گرفت دكانى باز كند و چون سرمايهء كافى نداشت با يكى از بستگانش مشاركت كرد ، و در حوالى حرم مغازه‌اى داير نمود و به كار پرداخت . كارش رونق گرفت و سرمايه‌اى ذخيره ساخت ، و فكر عزيمت به تهران در سرش افتاد ، شركت خود را فسخ و به تهران كوچ نمود . در آغاز با يكى از سوهان‌فروشان قمى كه سالها در تهران در بازار مسجد جامع مغازه داشت شركت كرد ، و مدتى بدين منوال كار كرد ، تا اينكه خود در بازارچهء وزير دفتر ( شاهپور ) مغازه‌اى داير كرد و به‌طور مستقل مشغول كار شد ، كسبش رواج يافت و كارش رونق گرفت و صاحب‌خانه و زندگى شد ، و در غزلى كه سرود ماجراى تهران رفتن خود را بدين‌گونه شرح داده است :
اهل قم صبح خود ار چيست به قم شام كنيد * چند اى مرده‌دلان زندگى خام كنيد برويد از قمِ غم ، تا كه به تهران نشاط * تن پر از عشرت و جان خالى از آلام كنيد خوش حديثيست عليكم بسواد الأعظم * طلب فايده زين نكتهء ابهام كنيد
محمّد رضا هدايتى فرزند خاموش ، در نامه‌اى چنين مىنويسد : خاموش چند سالى به استخدام دولت درآمد و چندى در وزارت دارايى ، و مدتى نيز در پست و تلگراف به كار اشغال ورزيد . اما كار ادارى با روح آزادهء او سازگار نبود ، و شغل دولتى را رها كرد و به شغل آزاد روى آورد . تخلص « خاموش » را از آن روى برگزيد كه بسيار كم‌حرف مىزد ، و اگر سؤالى از او مىشد جوابى كوتاه مىداد ، و خود در شعرى گويد :
چون نديدم زيان ز خاموشى * لفظ خاموش را لقب كردم
اما خاموش عمرش چندان نپاييد و در روز پنجشنبه 19 / جمادى ثانى / 1367 ق مطابق با 9 / ارديبهشت / 1327 ش در سن سىوشش‌سالگى براثر سكتهء قلبى در تهران چشم از جهان فروبست و در زادگاهش به خاك سپرده شد . خاموش ، شاعرى خوش‌ذوق و بااستعداد و بلندپرواز و زودرنج و حساس