فكار و خسته دل از جور و رنج راه و سفر * چو مرغ شب ، شب خود را به ناله كرده سحر
گرفته دست دعا سوى خالق اكبر * كه اى خداى ستمديدگان بىياور
تو داد ما بستان زين گروه بداختر * ز مرگ اكبر ، ليلاى داغديده كباب
براى اصغر خود گرم ناله بود ، رباب * سكينه بود ، ز هجران باب در تبوتاب
ز غصّه ديدهء زينب دمى نرفته به خواب * همه ز داغ شهيدان به درد و غم اندر
ميان اهل حرم دخترى رقيهاش نام * چهارساله كه از غم نمىگرفت آرام
رخش چون مهر درخشنده بود و ماه تمام * ز دورى پدرش داشت آه و ناله مدام
روان ز ديدهء او جاى اشك ، خون جگر * شبى به ياد پدر خفت در خرابهء شام
به خواب ديد كه آمده ز ره امام همام * ورا نشاند به دامان خويش با اكرام
دمى ز بوى پدر كرد باز استشمام * ز لطف دست نوازش كشيدش بر سر
به باب گفت كه از ما مگر چه بد ديدى * كه رفتى از بر اطفال خويش و رنجيدى
چه شد كه بازنگشتى مگر چه بشنيدى * كه چون گذشته ز احوال ما نپرسيدى
كه چون شديم و چه بر ما رسيد زين لشكر * چرا كه هست پدر جان خرابه منزل ما
ز چيست اين همه اندوه و غصه در دل ما * چرا نه شمع و چراغى بود به محفل ما
مگو كه نيست به دست تو حل مشكل ما * بده جواب و ز نزدم دگر مرو به سفر
ز عشق روى پدر ناگهان ز خواب پريد * نظر نمود به اطراف و باب خويش نديد
ز سينه نالهء سوزان و دردناك كشيد * فغان نمود و به تن پيرهن ز غم بدريد
دويد و دامن زينب گرفت آن مضطر . . .
- منبع
1 - تاريخ تكايا و عزادارى قم 295 .