تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1114

مساهمون:

ص١١١٤
فكار و خسته دل از جور و رنج راه و سفر * چو مرغ شب ، شب خود را به ناله كرده سحر گرفته دست دعا سوى خالق اكبر * كه اى خداى ستمديدگان بىياور تو داد ما بستان زين گروه بداختر * ز مرگ اكبر ، ليلاى داغ‌ديده كباب براى اصغر خود گرم ناله بود ، رباب * سكينه بود ، ز هجران باب در تب‌وتاب ز غصّه ديدهء زينب دمى نرفته به خواب * همه ز داغ شهيدان به درد و غم اندر ميان اهل حرم دخترى رقيه‌اش نام * چهارساله كه از غم نمىگرفت آرام رخش چون مهر درخشنده بود و ماه تمام * ز دورى پدرش داشت آه و ناله مدام روان ز ديدهء او جاى اشك ، خون جگر * شبى به ياد پدر خفت در خرابهء شام به خواب ديد كه آمده ز ره امام همام * ورا نشاند به دامان خويش با اكرام دمى ز بوى پدر كرد باز استشمام * ز لطف دست نوازش كشيدش بر سر به باب گفت كه از ما مگر چه بد ديدى * كه رفتى از بر اطفال خويش و رنجيدى چه شد كه بازنگشتى مگر چه بشنيدى * كه چون گذشته ز احوال ما نپرسيدى كه چون شديم و چه بر ما رسيد زين لشكر * چرا كه هست پدر جان خرابه منزل ما ز چيست اين همه اندوه و غصه در دل ما * چرا نه شمع و چراغى بود به محفل ما مگو كه نيست به دست تو حل مشكل ما * بده جواب و ز نزدم دگر مرو به سفر ز عشق روى پدر ناگهان ز خواب پريد * نظر نمود به اطراف و باب خويش نديد ز سينه نالهء سوزان و دردناك كشيد * فغان نمود و به تن پيرهن ز غم بدريد دويد و دامن زينب گرفت آن مضطر . . .

- منبع

1 - تاريخ تكايا و عزادارى قم 295 .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 1114 | عبد الحسين جواهر كلام