تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 924

مساهمون:

ص٩٢٤
وكيلى در سال 1404 ق مبتلا به سرطان گرديد و پس از چند بار عمل جراحى بهبودى حاصل نشد و پس از آن دستگاه گوارش او نيز از كار افتاد . و سرانجام در شب سه‌شنبه 23 / شوال / 1406 ق مطابق با 10 / تير / 1365 ش در سن 83 سالگى در قم درگذشت . پيكرش صبح روز جمعه تشييع و در درب ورودى على بن جعفر عليه السّلام طبق وصيتش - كنار مزار دخترش - به خاك سپرده شد . اشعار زير از اوست كه به مناسبت ولادت با سعادت حسين بن على عليهما السّلام سروده است :
مژده رسيد آشكار ، ز فضل پروردگار * كه پاك و پاكيزه دار ، عذار را از غبار لرزه بر اندام بيد ، بداد باد اميد * بر او در اين دم دميد ، روح و نشاط بهار فكنده بر فرق دى ، حرير استبرقى * به عارضش شد هزار ، حلّى و زيور نثار ز قامتش شد قيام قيامت خاص و عام * كه نيست در وى حرام ، جام مى خوشگوار شبنم ابر بهار ، نشسته بر مرغزار * همچو در آبدار ، بسته به زلف تتار شاخهء شمشاد ، شاد گشت ز باران و باد * تاك ز دامن بزاد چنين دُرِ شاهوار فرش زمرد نگر بر زبر دشت و بر * نگر شجر پرثمر ، ز شبنم نوبهار نسيم صبح سعيد از افقش چون دميد * فروغ سرخ و سفيد بداد بر سبزه‌زار برون كشيده چمن ز خاك تاريك تن * ياسمن و نسترن ، رسانده خود را به دار شكوفه در خود طپيد ، پيرهنش را دريد * چه چه بلبل رسيد ، بر زبر شاخسار بيا بزن مطربا ، بر دف و مزمار و نا * بشو تو نغمه‌سرا ، همچو هزاران هزار كشيد لعيا قدم ، برون باغ ارم * قابله شد در حرم ، بر تن چون گلبهار به كوثر و سلسبيل ، ز سندس رنگ نيل * بشست و پوشيد بر ، گل هميشه بهار خود متجلّى بگشت ز جلوه‌اش سست دست * نقاب ظلمت ببست ، خور به رخ شرمسار نمود بيرون قمر ، ز ابر تاريك سر * جامهء خجلت به بر ، گرفت از ابر تار مشترى آمد نشست ، به گوشه‌اى در شگفت * كليد جنّت گرفت در گرو روى يار فطرس مطرود ديد ، همره روح الامين * خيل ملك را پديد ، به ديدگان بىشمار