اى عاشقى كه بر لب آب روان شدى * با حلق تشنه كشتهء تيغ جفا ، حسين
اى عاشقى كه شمر لعين تشنهلب بريد * اندر لب فرات سرت از قفا ، حسين
اى عاشقى كه گشت ز خون مطهرت * گلگون تمام عرصهء كربوبلا ، حسين
اى آنكه گشت رأس منيرت چو آفتاب * از كينه جلوهگر به سر نيزهها ، حسين
اى آنكه جسم پاك تو بعد از شهادتت * شد رشك توتيا ز سم اسبها ، حسين
اى آنكه بىكفن بدنت ماند و پس نمود * كفنت ز خاك باديه باد صبا ، حسين
آتش زدند خيمهگهت را و شعلهاش * رفت از زمين به ذروهء عرش علا ، حسين
كشتند همراهان تو را از جوان و پير * اندر زمين پرخطر نينوا ، حسين
از راه ظلم اهلوعيال ترا اسير * كردند قوم سنگدل و بىحيا ، حسين
بردند سوى شام ز كربوبلاى تو * در نزد آنكه بود ز نسل زنا ، حسين
بىدين يزيد بهر تماشاى خاص و عام * رأس تو را نهاد به طشت طلا ، حسين
زد چوب خيزران به لبان مباركت * يك جو نكرد شرم ز خير النسا ، حسين
ليكن شبانه روز بود دست التجا * بر جانبت دراز ، ز شاه و گدا ، حسين
اى درگه تو ، درگه اميد انس و جان * وى تربتت به جمله مريضان شفا ، حسين
بيمار درد عشق تو گرديده « نزهتى » * اى بر تألم دل زارم دوا ، حسين
- منبع
1 - تاريخ تكايا و عزادارى قم 150 .
شيخ عبد الحسين وكيلى قمى ( 1323 - 1406 ق )
حاج شيخ عبد الحسين وكيلى ، متخلص به ( آهى ) فرزند شيخ محمّد تقى قمى ، از فضلا و نويسندگان معاصر بود .
او در 21 / شعبان / 1323 ق در محلهء « سيد سربخش » شهر قم ديده به