جهان گشود .
وى در كودكى از مكتب گريزان بود و علاقهاى به تحصيل از خود نشان نمىداد . خود در اينباره مىگويد :
« پدرم ميل داشت در رشتهء علوم دينى تحصيل كنم و در سلك روحانيت درآيم ، اما بىرغبتى و كم استعدادى من موجب يأس والدم گرديد ، ناگزير مرا به بازار برد ، و به كاسبى سپرد و چيزى در گوشش گفت ، بعدا فهميدم كه به او گفته بود : كارهاى سخت و طاقتفرسا به او محول كن ، تا شايد از بازار منصرف و به خواندن درس راغب شود . او نيز سفارش پدر را بجا آورد و با كار سخت توأم با خشونت ، آن هم بدون هيچگونه مزدى به كار وامىداشت ، اما سختيها را تحمل مىكردم و رغبتى به درس نشان نمىدادم ، ناچار برادرم مرا با ضرب و شتم خدمت ميرزا احمد صفايى برد و پس از چندى به « مدرسهء جهانگير خان » روانه كرد . در اين مدت هرچه بيشتر مىخواندم ، كمتر مىفهميدم . تقريبا دو سال در « صرف مير » رنج بردم و چيزى از آن نفهميدم ، بالاخره متوسل به خداوند شدم و گفتم خداوندا كاسب شدم نه طالب علم ، از تو مىخواهم مرا يارى كنى و از بلاتكليفى نجاتم دهى .
در همان روز بعد از ساعتى افسردگى به خود آمدم ، آنچه از قواعد صرف نمىفهميدم ، احساس كردم حالم دگرگون شده و آنچه مىخوانم مىفهمم . از عنايت خداوند مسرور شدم با جديت به تحصيل ادامه دادم ، ديگر را هم هموار شده بود ، و پس از اتمام دورهء سطح به درس خارج قدم گذاشتم ، و اساتيدم در اين دوره : آيتاللّه حجت و آيتاللّه بروجردى و آيتاللّه گلپايگانى و آيتاللّه شريعتمدارى بودند » .
تذكر : ايشان ادبيات فارسى را نزد شيخ احمد فقيهى قمى و شيخ عبد الحسين
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 922
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٩٢٢