مشغول تحصيل بودم كه والد نوشت : « براى ديدار ، چند صباحى به تبريز بياييد » .
( در سال 1350 ق ) به تبريز آمدم . در همان روز ورود ما به تبريز ، پهلوى ملعون ، مرزها را بست و مانع رفت و آمد افراد به عراق شد . چند ماهى در تبريز ماندم و در بحث ارث آيتاللّه سيد ابو الحسن انگجى ، شركت كردم . چون از تشرف به نجف ، مأيوس شدم ، ( در سال 1353 ق ) به قم مشرف شدم . در قم ، آيتاللّه سيد محمّد حجت كوهكمرى چون با پدرم رفيق بودند ، بنده را مىشناخت . ازاينروى ، آيتاللّه حاج شيخ عبد الكريم حائرى ، به احترام ايشان ، براى بنده ، در مدرسهء فيضيّه حجره داد و شهريهاى هم مقرر فرمود . اين در حالى بود كه برنامهء حاج شيخ اين بود كه : تا طلبهاى شش ماه در قم نمىماند و دقيقا شناسائى نمىشد ، نه به او حجره مىدادند و نه شهريه .
در قم ، جلد دوّم كفايه را در خدمت ميرزا محمّد همدانى خواندم . ايشان از مدرسين برجستهء قم بود . بعد از رحلت حاج شيخ عبد الكريم حائرى ، به همدان رفت و در آن شهر ، منشأ خيرات و بركات فراوان شد .
وقتى كه از سطح فارغ شدم ، در درس حائرى و حجت ، شركت كردم . در درس حاج شيخ ، اصول را از اوّل تا حجّيت خبر واحد و در فقه ، كتاب طهارت را حضور داشتم . حجت ، مرد جامعى بود . مثل آيتاللّه بروجردى ، اصرار داشت طلبهاى كه در درسش شركت مىكند ، جامع بار بيايد . لذا علاوه بر درس پربارى كه ارائه مىكرد ، شبهاى پنجشنبه ، ملل و نحل تدريس مىكرد . متأسفانه پس از رحلت آيتاللّه حائرى ، گرفتار ادارهء حوزه و رسيدگى به طلاب شد و درس ملل و نحل ، ادامه پيدا نكرد .
( شيخ عبد الحسين غروى در سال 1363 ق به تبريز بازگشت و به تدريس و ارشاد پرداخت ) .
حوزه : نكتهء فقهى اگر از اساتيد بزرگوار خود به ياد داريد ، بيان كنيد .
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 897
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٨٩٧