لوحش اللّه مرحبا زين بارگاه باشكوه * كز شرف برتر از اين نه گنبد ميناستى
حبّذا زين آستان آسمان رفعت كزو * هم دم عيسى عيان هم آيت موساستى
مهبط روح الامين و مضجع پاكان دين * مكمن اهل صفا و مدفن احياستى
طالب دنيا بقم چون طير اندر محبس است * ظالم اندر دشت قم چون ملح در درياستى
هركه از روى خلوص آرد بدرگاه تو روى * خوشدل از دنيا و فارغ از غم عقباستى
گرچه زير معصيت وامانده و بار گناه * از خجالت شرمسار از ديده طوفانزاستى
با تو چون مخدومهاى كى با كم از عصيان بود * از مكافات خطيئاتم كجا پرواستى
عقل را احصاى قدرش قاصر است و پا به گل * گرچه چون لقمان دهر و بو على سيناستى
بانگ دربان درش هست : ادخلوها آمنين * گر تو را گوش حقيقت صوت جانافزاستى
خطّهء قم شد ز يمن مقدمش رشك جنان * در صفا دار الخلود و از شرف غبراستى
شد به عهد ناصر الدّين پادشاه جم خدم * اين بنا اتمام كز عرش علا اعلاستى
باد يا رب شادمان در دهر شاه باوقار * تا به عالم اين همايون بارگه برجاستى
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 93
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٩٣