تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
خور نموده كسب نور از گنبد نورانيش * عالمى از اين منور وان از آن اجلاستى هركه بگذارد قدم در آستان صحن او * گومنه پا بىادب كاين سينهء سيناستى خواندمش عرش معظم بانگ زد بر من خرد * كه خطا كردى بر آن افزودى و زين كاستى حضرت ناطق به حق صادق چنين فرموده است * در جزاى زائر او جنّةالمأواستى باكى از محشر و بيم از نشر نبود هركه را * در جوار حضرت او مدفن و مأواستى از علوّ شأن او من شمّه‌اى كردم بيان * اى كه شأن و قدرت از هفت آسمان اعلاستى مدحتت را مىنشايد كرد در دفتر بيان * مهر و مه مشغول ذكر خطبهء غرّاستى اى مهين بانوى كاخ عصمت اى مايهء وجود * اى كه خاك درگهت رشك دم عيساستى نى عجب دريوزه را گر من شدم بر آستان * كت گداى آستان اسكندر و داراستى روشنان چرخ ، پيش روشنان روضه‌ات * همچو پيش مهر روشن ، تيره جان حرباستى مست بوى خاك كوى تو چنان باشد سپهر * كش به نيلىخم تو گويى يك جهان صهباستى حق ام و اب اگر مانع نبودى ، گفتمى * هم ز خيل خادمانت آدم و حواستى