مهر و مه بر آستان عرش بنيان درش * چون كنيز و چون غلامان حبش درواستى
گفتم اينطور است كز نور جلال كردگار * كرده پرآفاق را و بس خوش و زيباستى
هاتف غيبم به گوش هوش در داد اين ندا * اين نه طور است و نه سينا مسجد اقصاستى
هرچه جز نور خدا خوانم ورا باشد خطا * غير مدحش هرچه گويم سربهسر بيجاستى
در لطافت هست گويى آب سقاخانهاش * آب كوثر يا كه اشك ديدهء حوراستى
وصف سقاخانهاش كى مىتوان كردن بيان * بىگمان آبش شفاى جملهء مرضاستى
مدرسش با حوضها و سروهاى باصفا * آن بهشت اين آب كوثر و آن ديگر طوباستى
كرسى است اين بر فراز عرش يا گلدسته است * كز بها خود رشك خورشيد جهان آراستى
مرحبا اى مرزوبوم قم كت از نه آسمان * قدسيان از ششجهت همواره جبهت ساستى
بخبخ اى صفهء همايون بهبهاى قصر بديع * اى كت آن يك پله اين نه گنبد ميناستى
عرصهء قم از بد فرعونيان اندر امان * چون محل كشت و مأواى عصى موساستى
كرده معمارى اين جنت سرا پيك جليل * موضع رجلين او تا حاليا برجاستى
تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: عبد الحسين جواهر كلام
ص٩٢