تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تربت پاكان قم ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
تكرارهاى هميشگى و . . . دوستى كه پيغام‌رسان ارجمندى ديگر است بر من مىبارد كه شاعر شوريده و درويشى در حال مرگ و گرفتار بر شكستگى چند استخوان ، به دور از انبوه آدمها و آهنها در همين تهران نفس مىشمارد . بسيار شايسته و بجاست كه از او گفتگويى فراهم آيد و اداى دينى به ساخت ارجمندش ، حرفش را ناتمام مىگذارم و با بىميلى كه ناشى از جوانى و جهالت محض است . شكوه مىكنم كه شايد از فسيلهاى قرن چهارم باشد و بعد شرمنده كه چرا اسب غرور به اين ورطه از نسيان و نقصانم كشانيده كه پيران و بزرگان اين قوم را از ياد برده‌ام . شرمنده‌تر از نام عزيزش را مىپرسم ، مىگويد « حيدر آقا معجزه تهرانى » و توضيح مىدهد كه تارك‌الدنياست و صاحب كرامت و آثار بىشمار . به حافظه‌ام فشار مضاعف مىآورم ، شعرى از او نخوانده‌ام اما نامش را اگر همان « حيدر معجزه » باشد يك‌بار از عبد الجبار كاكايى دوست شاعرم شنيده‌ام . حرفهاى كاكايى را ناخودآگاه از نظر مىگذرانم « كه چندى پيش به ديدار شاعر درويشى رفتم كه سالهاست دنيا را طلاق داده است و تعلق خاطرى ندارد جز عشق به على و خاندان عصمت و طهارت اينكه با رهبر انقلاب در سالهايى كه در خراسان در جوار امام غريب عليه السّلام معتكف بوده در انجمن شعر و ادب كمال حشر و نشرى داشته و با عنايت ايشان برايش در تهران خانه‌اى رهن شده و اكنون تنهاى تنها زندگى مىگذراند و حرفهاى ديگرى كه چندان در خاطرم به ثبت نرسيده » . فورا از دوستم بنحوه ديدار با اين شاعر ارجمند را جويا مىشوم و بعد از چند تماس قرار ما با شخصى به نام آقاى جعفرى براى عزيمت به منزل حيدر آقا گذاشته مىشود . عقربه‌هاى ساعت در روز بعد 11 صبح را نشانه رفته‌اند . سوار اتومبيل آقاى جعفرى كه گويا نيم ساعتى هم معطل من مانده مىشوم و به سمت عراقى شمالى بالاى پل سيد خندان « ميعادگاه ما و حيدر آقا » مىشتابيم . در راه آقاى جعفرى كه از شيفتگان حيدر آقاست و در حال تنظيم چند اثر او براى چاپ ، از كرامات و عشق علاقه حيدر آقا به خاندان عصمت و طهارت سخن‌هاى بسيار