شد . بلافاصله از فرصت استفاده كرده ، براى ادامهء تحصيل عازم حوزهء قم شدم و به فراگيرى كتاب قوانين و رسائل مشغول گرديدم و بنا به تقاضاى جمعى از طلبهها كتاب حاشيه ملّا عبد اللّه « در منطق » و كتاب معالم « در اصول » را در مقبرهء مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى قدّس سرّه - كه در آن زمان به شكل مقبره بود - مشغول تدريس شدم و بدينگونه در ضمن ادامهء تحصيل ، كار تدريس را هم ادامه دادم .
وضع مالى آن روز
ناگفته نماند از نظر مالى بسيار در مضيقه بودم ، به طورى كه براى خيلىها قابل تحمل نبود . زيرا مخارج روزانه و احتياج به كتابهاى درسى و لباس و مخارج مسافرت ، منحصرا پانزده تومان شهريه مرحوم آيتاللّه بروجردى قدّس سرّه ، و پانزده كيلو مهر نان مرحوم آيتاللّه آقاى حجت قدّس سرّه بود .
در اين رابطه خاطرههاى جالبى دارم كه از مطرح نمودن آنها در اين ورقه صرف نظر مىكنم و اين مقدار هم كه نوشتم منظور شكوه و يا گله از بزرگان حوزه نبود ، بلكه به خاطر اين بود كه بعضى از آقايان محصلين اگر خداى نكرده يكوقتى دچار مشكلات مادى بشوند ، صبر و استقامت نموده ، از ادامهء تحصيل ، دلسرد نشوند و مشكلات خودشان را با اينوآن در ميان نگذارند ، و به دنيا و مقام و منصب دنيا كوچكترين توجهى نكنند .
اساتيد در حوزهء قم
متون عاليه را پيش اساتيد برجستهء حوزهء علميهء قم با مطالعه و مباحثه بين الاثنين به اتمام رساندم و دو سال در درس خارج بيع مكاسب مرحوم آقاى حجت قدّس سرّه شركت نمودم و پس از فوت ايشان در درس خارج فقه و اصول مرحوم آيتاللّه بروجردى قدّس سرّه حاضر شده و در درس مرحوم آيتاللّه آقاى سيد محمّد محقق معروف به « داماد » حاضر و يك دوره خارج اصول را با مقدارى خارج فقه پيش آن