رواياتش را از طريق ابو الحسن على بن احمد بن على الاسلامى نقل مىكرد . برخى از علما گمان كردهاند كه دارقطنى از شاگردان او بوده است . ابن ماكولا ، اين قول را درست نمىداند . عمر بن على دمشقى حافظ و فرزندش ابو حياة محمّد بن عبد اللّه بن عمر بن ظريف واعظ از جمله شاگردان او بوده و از وى رواياتى را نقل كردهاند . پسرش ابو حياة محمّد بن عبد اللّه از عمر بن محمّد بسطامى نقل مىكند ، و مىگويد : من ابو سعد سمعانى و پدرش را ديدم ، آنها گفتند : ما عبد اللّه بن عمر ظريفى بلخى را در سال 546 ه . در بخش غربى شهر بغداد زيارت كرديم . سرانجام او در ماه صفر سال 596 ه . وفات كرد « 1 » .
[ 357 ] عبد اللّه بن عمر بن ميمون بن رماح بلخى
ابو محمّد عبد اللّه بن عمر بن ميمون بن رماح بلخى ، معروف به ابن رماح يكى از علماى بزرگ بلخ بهشمار مىرود . وى مدتى در نيشابور امر قضاوت را به عهده داشت .
سرانجام ، او در سال 197 ه . در شهر نيشابور درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد « 2 » .
زمانى كه مأمون حاكم عباسى مرو را مركز حكومت خود قرار داد ، در طى فرمانى به حاكم بلخ دستور داد خلف بن ايوب بلخى ، يوسف بن واقد بلخى و ابو محمّد عبد اللّه بن رماح بلخى را به مرو نزد او اعزام كند . حاكم بلخ آن سه نفر را به مرو گسيل داشت .
نگهبان قصر مأمون از كيفيت حال آنها سؤال كرد ، خلف بن ايوب را ديد كه پوستين و كفش پارهاى پوشيده است . او را گذاشت ، و يوسف و ابن رماح را به حضور مأمون برد .
مأمون به حاجب گفت : من به تو دستور داده بودم كه هر سه نفر را حاضر كنى ، پس نفر سوم كجاست ؟
حاجب كيفيت حال او و پوستين و كفش پارهاش را به مأمون گزارش داد ، مأمون فرمان داد تا او را با همان وضع وارد مجلس كند . وقتى كه خلف بن ايوب وارد مجلس مأمون
هامش
( 1 ) - الاكمال ، ج 5 ، ص 278 ؛ المشتبه ، ج 2 ، ص 419 ؛ توضيح المشتبه ، ج 6 ، ص 24 .
( 2 ) - فضايل بلخ ، ص 162 .