[ 325 ] عبد السّلام ميرزا خلمى
عبد السلام ميرزا خلمى ، در خلم از توابع بلخ ديده به جهان گشود و علوم متعارف را در زادگاهش خلم و بلخ آموخت . او تاجر پسته بود و در دوران حكومت عبد الرحمان جلّاد ، وطنش را براى هميشه ترك كرد و در فرغانه ساكن شد . وى سرانجام در سال 1315 ه . در آن ديار بدرود حيات گفت . ميرزا خلمى ، فردى صاحب ذوق و داراى قريحهء شعرى بود . او اشعارى فراوان سروده ، ولى از آنها چيزى باقى نمانده است . اين ابيات از اوست « 1 » .
ما سرخوشان نرگس شهلاى اوستيم * ما چاكران حضرت والاى اوستيم
از به دو هست خويش الى مدّت الحيات * تا چشم باز شد ، به تماشاى اوستيم
در هر چمن براى گلى پر فشاندهايم * در زير سايهء قد رعناى اوستيم
از پرتو خيال رخش مست گشتهايم * جان دادهايم و دل به تمناى اوستيم
[ 326 ] عبد السمع بن محمّد بن ميرزا محمّد بن عبد الرحمان راسخ
عبد السمع بن محمّد جان بلخى ، از علماى برجستهء بلخ به شمار مىرفت . اين مرد بزرگ در بلخ ديده به جهان گشود و نشو و نما يافت و تحصيلاتش را همانجا به پايان رسانيد و براى تكميل آن به ماوراء النهر رفت . او پس از محكم ساختن پايههاى دانش خود ، به دربار امير عمر خان فرغانى پيوست و پس از مرگ وى مورد بىمهرى دربار واقع شد و به زادگاهش بلخ بازگشت و در همانجا درگذشت و بيرون دروازهء نوبهار به خاك سپرده شد . بخشى از زندگى او را فضلى سمنگانى در كتاب مجموعة الشعراء آورده است « 2 » .
هامش
( 1 ) - دايرة المعارف آريانا ، ج 3 ، ص 610 .
( 2 ) - مجله آريانا ، سال 8 ، شمارهء 12 ، ص 23 .