تدوين كرد .
شيخ الاسلام حسين بن على لامشى مىگويد : من در مدرسه و مزار قثم بن عباس بن عبد المطلب ساكن بودم كه شمس الأئمّه از فرغانه به شهر سمرقند وارد شد ، درحالىكه خسته و مبتلا به بيمارى چشم بود . به او گفتم : اى كاش چشمهايم كور مىشد و شما را در اين حال نمىديدم . در جواب گفت : فرزندم ، هبة اللّه ، را از دست دادهام . در فراق او چنان گريه كردهام كه به اين بيمارى مبتلا گشتهام . گفتم : استاد ، عالمى فرزانه مانند شما در فراق فرزندش گريه مىكند ؟
گفت : يعقوب ، پيامبر خدا در فراق فرزندش يوسف چنان گريه مىكرد كه آرام نمىگرفت و كارش به جايى رسيد كه چشمانش كور شد ، درحالىكه او به غير از يوسف 11 پسر ديگر داشت . پس ، تعجبى ندارد كه من در مرگ تنها فرزندم گريه كنم .
شمس الأئمّه بخارا را براى هميشه به مقصد بلخ ترك گفت : علما و فقهاى بلخى از وى به گرمى استقبال كردند . او ساكن شهر بلخ شد و به تدريس علوم پرداخت . نيز روزهاى جمعه در مسجد جامع بلخ به سخنرانى مىپرداخت و به سؤالات مردم پاسخ مىداد .
اكثر علما به او احترام گذاشتهاند و بهويژه او را در علم و فضل و ديانت ستودهاند . روزى شمس الأئمّه به منبر رفت و درحالىكه آيات 7 و 8 از سورهء مباركه اعراف را تفسير مىكرد ، رو به علماى حاضر در مجلس كرد و گفت : شما علما اصل را ترك كردهايد و به فروع روآوردهايد . علماى بلخى از اين سرزنش درس آموزندهاى گرفتند و همه حافظ كلام اللّه مجيد شدند ، تلاش آنها بدانجا رسيد كه شيخ الاسلام ابو بكر محمّد بن احمد بن على قزازى قرآن كريم را در يك ماه حفظ كرد .
از شمس الأئمّه تأليفات زيادى در فقه و اصول و غيره مانند مبسوط و كتاب حديث الكبير بهجا مانده است . وى شرح السير الكبير امام محمّد شيبانى را در دو جلد در زندان مرغينان نوشت .
شمس الأئمّه در جوانى از سرخس به بخارا رفت تا اينكه به خدمت استاد وقت شمس الأئمّه حلوانى رسيد و در دروس وى شركت كرد . در ايام تحصيل روزگار او خيلى سخت مىگذشت . وى به خاطر احترام استادش ، از مشكلات زندگىاش چيزى به استاد اظهار نمىكرد و حتى مشكلات درسىاش را نمىپرسيد و خود با تلاش فراوان در حل
تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: مهدى رحمانى ولوى
ص٣٠٩