تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
دكتر محمّد دبير سياقى مىگويد : دقيقى با آن طبع لطيف و ذوق سرشار در شاعرى به مداحى اميران نامدار و شعرشناس دست يازيده است و از ممدوحان صله و جايزه‌ها گرفت و به حشمت و جلال رسيد « 1 » . محمّد حسين ساكت در كتاب دانش تاريخ در عرب مىنويسد كه دقيقى نخستين شاعر روزگار سامانى است كه توانست در آغاز قصيده‌هاى خود به خوبى ، از عهدهء سرودن تغزلات شيرين برآيد ، و در پيوند دادن ميان تغزل و مدح مهارت نشان دهد « 2 » . برخى ديگر از محققان مىگويند قصايد معدودى از دقيقى به يادگار مانده ، امّا همين معدود قصايد حاكى از آن است كه او افكار بلند و قريحهء بس سرشارى داشته است و حتى استادان نامدارى چون عنصرى و فرخى ، از بعضى قطعات وى استقبال كرده ، ولى هيچ‌يك بدان شيوايى از عهده برنيامده‌اند . اشعار ذيل از اوست « 3 » :
برافكند اى صنم ابر بهشتى * زمين را خلعت اردى بهشتى بهشت عدن را گلزار ماند * درخت آراسته حور بهشتى زمين برسان خون‌آلوده ديبا * هوا برسان نيل اندوده و شتى به طعم نوش گشته چشمهء آب * به رنگ ديدهء آهوى دشتى چنان آرد جهان هزيان كه گوئى * پلنگ آهو نگيرد جز به گشتى بتى بايد كنون خورشيد چهره * مهى كو دارد از خورشيد پشتى بتى رخسار او همرنگ ياقوت * مهى بر گونهء جامه كنشتى جهان طاووس‌گونه گشت ويدار * به جائى نرمى و جائى درشتى بدان ماند كه گوئى از مه و مشك * مثال دوست بر صحرا نوشتى ز گل بوى گلاب آيد بدانسان * كه پندارى گل اندر گل سرشتى دقيقى چهار خصلت برگزيده است * به گيتى از همه خوبى و زشتى لب ياقوت رنگ و نالهء چنگ * مىخوش رنگ دين زرد هشتى
هامش
( 1 ) - گنج بازيافته ، ص 139 . ( 2 ) - دانش تاريخ در عرب ، ص 26 . ( 3 ) - تاريخ ادبيات افغانستان ، ص 77 .