دكتر محمّد دبير سياقى مىگويد : دقيقى با آن طبع لطيف و ذوق سرشار در شاعرى به مداحى اميران نامدار و شعرشناس دست يازيده است و از ممدوحان صله و جايزهها گرفت و به حشمت و جلال رسيد « 1 » .
محمّد حسين ساكت در كتاب دانش تاريخ در عرب مىنويسد كه دقيقى نخستين شاعر روزگار سامانى است كه توانست در آغاز قصيدههاى خود به خوبى ، از عهدهء سرودن تغزلات شيرين برآيد ، و در پيوند دادن ميان تغزل و مدح مهارت نشان دهد « 2 » .
برخى ديگر از محققان مىگويند قصايد معدودى از دقيقى به يادگار مانده ، امّا همين معدود قصايد حاكى از آن است كه او افكار بلند و قريحهء بس سرشارى داشته است و حتى استادان نامدارى چون عنصرى و فرخى ، از بعضى قطعات وى استقبال كرده ، ولى هيچيك بدان شيوايى از عهده برنيامدهاند . اشعار ذيل از اوست « 3 » :
برافكند اى صنم ابر بهشتى * زمين را خلعت اردى بهشتى
بهشت عدن را گلزار ماند * درخت آراسته حور بهشتى
زمين برسان خونآلوده ديبا * هوا برسان نيل اندوده و شتى
به طعم نوش گشته چشمهء آب * به رنگ ديدهء آهوى دشتى
چنان آرد جهان هزيان كه گوئى * پلنگ آهو نگيرد جز به گشتى
بتى بايد كنون خورشيد چهره * مهى كو دارد از خورشيد پشتى
بتى رخسار او همرنگ ياقوت * مهى بر گونهء جامه كنشتى
جهان طاووسگونه گشت ويدار * به جائى نرمى و جائى درشتى
بدان ماند كه گوئى از مه و مشك * مثال دوست بر صحرا نوشتى
ز گل بوى گلاب آيد بدانسان * كه پندارى گل اندر گل سرشتى
دقيقى چهار خصلت برگزيده است * به گيتى از همه خوبى و زشتى
لب ياقوت رنگ و نالهء چنگ * مىخوش رنگ دين زرد هشتى
هامش
( 1 ) - گنج بازيافته ، ص 139 .
( 2 ) - دانش تاريخ در عرب ، ص 26 .
( 3 ) - تاريخ ادبيات افغانستان ، ص 77 .