تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علماى بلخ ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
حشمت و با عزت زيست و در ماه رمضان سال 191 ه . به جوار رحمت حق پيوست « 1 » . قاضى ابو مطيع بلخى مىگويد : من كسى را راستگوتر از ابن رماح نديده‌ام . روزى از طرف پادشاه وقت امر مهمى صادر شد كه قاضى عمر بن ميمون را دستگير كنند ، ولى قاضى ابو مطيع با شمشير آويخته پشت سر او ايستاد تا وى از مجلس قضاوت برخاست . آن‌گاه ابو مطيع گفت : ما از قاضى عادل چنين حمايت مىكنيم . يحيى بن معين مىگويد : عمر بن ميمون از معتمدان و ثقات روزگار خود بود . ابو مطيع مىگويد : ابن رماح از جانب كابل به ما رسيد گويا در شب تاريك مسافران را ماه شب چهارده طلوع كرده است . عصام بن يوسف بلخى مىگويد : ابن رماح با جهم بن صفوان مؤسس فرقه جهميه در باب بهشت و جهنم و رؤيت خالق به مناظره پرداخت . جهم مىگفت : در آخرت ديدار حق جل جلاله براى مؤمنان امكان ندارد . ابن رماح به جهم گفت : آيا مؤمنان داخل بهشت مىشوند يا نه ؟ گفت : بلى ابن رماح گفت : براى چه وارد بهشت مىشوند ؟ جهم گفت : به وعدهء خداوند عالم . ابن رماح گفت : آيا اين ديدار خالق و مخلوق و مالك و مملوك است يا نه ؟ جهم ساكت شد و تسليم گرديد . ابن رماح از شاگردان امام ابو حنيفه به‌شمار مىرفت ، محمّد بن ابو مطيع مىگويد : من از پدرم شنيدم كه مىگفت : من خدمت ابو حنيفه بودم ، مكى بن ابراهيم بلخى از مسافرت بازگشت . ابو حنيفه گفت : ابن رماح چگونه بود ، او را تنها گذاشتى ؟ سپس گفت : در همهء شهر بلخ مانند او پيدا نمىشود . اگر او پيش ما مىبود ، نيز مانند نداشت چه رسد به شهر بلخ . نقل مىشود كه روزى ابن رماح و ابو حنيفه در مجلسى حضور داشتند و ابو حنيفه گفت : اى ابن رماح تو از ما عاقل‌تر و داناتر هستى ، و زمانى كه ابن رماح از جلسه خارج شد ، ابو حنيفه به حاضران گفت : خوشا قومى كه او در ميان آنها زندگى كند . يعقوب قارى به عبد اللّه بن علوان حاكم بلخ نوشت ، خداوند بر تو منت نهاده به سبب بنده‌اى از بندگان خاص خود كه ناصح امت است و در دين رتبتى بالا دارد ، در وى هيچ گونه دغل‌كارى و فريب وجود ندارد ، به فرايض و سنن ، عالم و متقن است و آن عمر بن
هامش
( 1 ) - فضايل بلخ ، ص 125 ؛ معجم المصنفين ، ج 2 ، ص 74 ؛ نهاية السؤول ، ص 268 ؛ الجواهر المضيّه ، ج 2 ، ص 672 ؛ تقريب التهذيب ، ج 2 ، ص 69 .