شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ
« 1 » .
امير بلخ با روغن زيتون درمان شد . بدين ترتيب عالم مزبور به دليل اين خدمت از مقربان دربار امير گشت . بعضى از علماى اهل سنّت از روى حسادت از او به نزد امير بلخ شكايت كردند كه او از روافض است و به صحابه ، بهويژه به معاوية بن ابى سفيان دشنام مىدهد . امير با حضور علما و قضات مجلسى تشكيل داد و رو به عالم شيعه كرد و گفت :
عدهاى از علما از شما شكايت كردهاند كه به اصحاب از جمله به معاويه دشنام مىدهيد .
آيا شما اين حرفها را تأييد مىكنيد ؟
وى گفت : بله ، نه تنها به او دشنام مىدهم بلكه هركسى را كه قبل از او خود را خليفه مىدانست نيز سب مىكنم . نيز به كسى كه او جانشين خود كرد دشنام مىدهم ، همچنين كسى را كه او را جانشين گردانيد سب مىكنم .
درهرحال آن عالم اعتراف كرد و ارتدادش در نزد علما و قضات به اثبات رسيد . آنها تقاضاى قتل او را كردند ، امير گفت : اجازه دهيد او هم براى اثبات مدعاى خود بينه و دليل اقامه كند ، و آنگاه حكم قتل او را صادر مىكنم . آنها پيشنهاد امير را قبول كردند و گفتند : آيا براى اثبات حرفهايت دليلى دارى يا نه ؟
آن عالم فرزانه گفت : همهء شما مىدانيد كه حاتم طايى دخترى به نام سفاحه داشت و اين دختر پس از مرگ پدر به خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله رسيد . حضرت به احترام پدرش كه با وجود كافر بودن در جود و سخاوت معروف بود ، به او لباس ، پول و مركبى سوارى داد و به امير المؤمنين على عليه السّلام دستور داد او را به طايفهاش برساند . على عليه السّلام او را به شام رسانيد . وى به عنوان قدردانى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به من لباس ، نفقه و مركب سوارى عنايت فرمود و مرا به شام رسانيد « 2 » .
ولى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بعد از رحلت در ميان امت خود دختر گرامىاش حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام را به يادگار گذاشت . آيا درست بود كه حق تنها دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را غصب كنند ؟
و به جاى احسان و اكرام فدك را از او بگيرند ؟
هامش
( 1 ) - نور / 35 .
( 2 ) - تاريخ دمشق ، ج 69 ، ص 193 ؛ فتح البارى ، ج 8 ، ص 102 ؛ طبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 332 ؛ رجال حول الرسول ، ص 343 ؛ اسد الغابه ، ج 5 ، ص 476 ؛ رياحين الشريعه ، ج 4 ، ص 330 .