تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشاهير مدفون در حرم رضوى ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
كردند . « 1 » از اشعار اوست :
كسى كه بنده عشق است جاه را چه كند ؟ * مقيم خلوت خورشيد ، ماه را چه كند ؟ نشسته بر سر خاك است و چرخ زير قدم * گداى ميكده اورنگ شاه را چه كند ؟ كشد سر ار فكند عرش سايه بر سر او * سربرهنه ز هستى ، كلاه را چه كند ؟ هزار باديه‌گو بيش باش راه طلب * رسيده است به مقصود ، راه را چه كند ؟ شئون بىحد ذاتست حد ذاتى دل * رسوم مدرسه و خانقاه را چه كند ؟ ز كس پناه نجويد گداى دولت فقر * پناه سلطنت او ، پناه را چه كند ؟ امير مملكت بارگاه فقر و فناست * فقير مملكت او ، بارگاه را چه كند ؟ پناه مىبرم از دست زلف دوست به دوست * جز آنكه داد دهد دادخواه را چه كند ؟ گرفت بىمدد غير يار پست و بلند * شكوه شاه حقيقت سپاه را چه كند ؟ گناه عيب بود ، شاه عيب‌پوش « صفا » * به غير آنكه بپوشد گناه را چه كند ؟ « 2 »
رسول سعيدىزاده صفوى - ابراهيم ميرزا - جلد چهارم

( 72 ) صيدى تهرانى - سيد على ( - 1069 ه . ق )

مير سيد على ، شاعر خوش‌فكر قرن يازدهم هجرى . وى در تهران متولد و در اصفهان نشو و نما يافت و در آن شهر به تحصيل دانش و شاعرى پرداخت . « 3 » پس از سير و سياحت عراق و همدان و تهران در سال 1064 ه . ق به هندوستان رفت و ملازمت شاه جهان را اختيار نمود . با يك قصيده به دريافت عطاى هزار روپيه مفتخر گرديد . روزى جهان‌آرا بيگم دختر شاه جهان به تماشاى باغى كه خود در شاه‌جهان‌آباد ساخته بود برآمد ، صيدى تهرانى در يكى از حجره‌هاى بيرونى باغ بود ، او با كمك يكى از همراهان
هامش
( 1 ) - همان . ( 2 ) - ذبيح اللّه صفا : پيشين 2 / 225 - 226 . ( 3 ) - اثرآفرينان 4 / 65 .