كردند . « 1 »
از اشعار اوست :
كسى كه بنده عشق است جاه را چه كند ؟ * مقيم خلوت خورشيد ، ماه را چه كند ؟
نشسته بر سر خاك است و چرخ زير قدم * گداى ميكده اورنگ شاه را چه كند ؟
كشد سر ار فكند عرش سايه بر سر او * سربرهنه ز هستى ، كلاه را چه كند ؟
هزار باديهگو بيش باش راه طلب * رسيده است به مقصود ، راه را چه كند ؟
شئون بىحد ذاتست حد ذاتى دل * رسوم مدرسه و خانقاه را چه كند ؟
ز كس پناه نجويد گداى دولت فقر * پناه سلطنت او ، پناه را چه كند ؟
امير مملكت بارگاه فقر و فناست * فقير مملكت او ، بارگاه را چه كند ؟
پناه مىبرم از دست زلف دوست به دوست * جز آنكه داد دهد دادخواه را چه كند ؟
گرفت بىمدد غير يار پست و بلند * شكوه شاه حقيقت سپاه را چه كند ؟
گناه عيب بود ، شاه عيبپوش « صفا » * به غير آنكه بپوشد گناه را چه كند ؟ « 2 »
رسول سعيدىزاده
صفوى - ابراهيم ميرزا - جلد چهارم
( 72 ) صيدى تهرانى - سيد على ( - 1069 ه . ق )
مير سيد على ، شاعر خوشفكر قرن يازدهم هجرى . وى در تهران متولد و در اصفهان نشو و نما يافت و در آن شهر به تحصيل دانش و شاعرى پرداخت . « 3 » پس از سير و سياحت عراق و همدان و تهران در سال 1064 ه . ق به هندوستان رفت و ملازمت شاه جهان را اختيار نمود . با يك قصيده به دريافت عطاى هزار روپيه مفتخر گرديد .
روزى جهانآرا بيگم دختر شاه جهان به تماشاى باغى كه خود در شاهجهانآباد ساخته بود برآمد ، صيدى تهرانى در يكى از حجرههاى بيرونى باغ بود ، او با كمك يكى از همراهان
هامش
( 1 ) - همان .
( 2 ) - ذبيح اللّه صفا : پيشين 2 / 225 - 226 .
( 3 ) - اثرآفرينان 4 / 65 .