شاهزاده پنهان شد و چون فيل سوارى شاهزاده نزديك رسيد مير از بالاى حجره سربرآورد و گفت :
برقع به رخ افكنده بر و ناز به باغش * تا نكهت گل بيخته آيد به دماغش
بيگم گفت اين كيست ؟ او را بياوريد . خواجهسرايان مير را كشان كشان آوردند . گفتند چه مىخواندى دوباره بخوان . مير همان بيت را دوباره خواند ، بيگم بسيار خوشحال شد و امر كرد تا پنج هزار روپيه به مير بدهند و او را از شهر بيرون كنند . « 1 »
مير در سىسالگى در سال 1069 ه . ق « 2 » و بنا بر قولى ديگر در سال 1100 ه . ق در شاهجهانآباد هند از دنيا رفت . « 3 » جنازهاش را به مشهد نقل و در حرم رضوى مدفون ساختند . « 4 »
از صيدى ديوان شعرى مشتمل بر سههزار بيت بر جاى ماند ، قصايدى در مدح شاه جهان دارد و در تعريف كشمير يك مثنوى سرود كه اين بيت درباره دشوارى راه آنجا است :
ز بيم جان در و صد جا زياده * شود از باد ، بوى گل پياده
ديوان صيدى به كوشش محمد قهرمان همراه با مقدمهاى مفصل در سال 1364 ه . ش به چاپ رسيد . ابيات زير از اين ديوان است :
جهان شكفته كند بر تو زندگانى را * كه رنگ و بوى دگر دادهاى جوانى را
ز آستان تو گاهى چو گرد برخيزم * كه سجده تازه كنم شكر ناتوانى را
ز پرسشت دلم از كار رفت و مىترسم * كه بر غرور كنى حمل ، بىزبانى را
كشيده بدگهران را به سلك دولت چرخ * كه گم شدست سررشته ، كاردانى را
همين خود از شكر خويش كام مىگيرد * لب تو خاصهى خود كرده كامرانى را
هامش
( 1 ) - محمد قدرت اللّه گوپاموى : تذكره نتايج الافكار / 418 - 419 .
( 2 ) - ولى قلى شاملو : قصص الخاقانى 2 / 89 - 90 .
( 3 ) - محمد قدرت اللّه گوپاموى : پيشين / 419 .
( 4 ) - ولى قلى شاملو : پيشين 2 / 89 - 90 .