اميد هست كه از شيوه تو جان يابد * اگر به روى تو دارند نقش مانى را
هزار حيف كه عمرم به هجر يار گذشت * نديد از من دلخسته جانفشانى را
ز لطف آنقدر اعتبار ده كه شبى * به من دهد سگ كوى تو پاسبانى را
علاج درد دلت خواستى ز من صيدى * دواست لطف نهانى غم نهانى را « 1 »
رسول سعيدىزاده
هامش
( 1 ) - سيد على صيدى تهرانى : ديوان صيدى تهرانى / 77 - 78 .