تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
اما در انگليسى كهن كلمهء
( book ) « boc »
بيشتر به معناى « صفائح » و « الواح »
( tablets )
بوده [ 25 .
p
] كه برابر با همان « دپى » ( اكدى ) و « دف » ( عربى ) مىباشد [ پ . 1 . ] چنان‌كه در سرزمين‌هاى جنگلى و درختزار اروپا ، الواح چوبى مادهء اصلى نگارش بوده است [ 27 .
p
] اين موضوع در « ايلياد » هومر و « تاريخ » هرودوت ( 7 / 239 ) ياد گرديده ، خود كلمهء لاتينى
tablet
به معناى « تخته » مىباشد [ 29 .
p
] - همان وجه « تابلو » كه در فارسى هم مصطلح است [ پ . 1 . ] . مؤلّف طىّ يك باب مفرد ، مادهء نوشتن را « پوست درخت »
( bark )
توصيف كرده [ - 34 .
p
] كه مشابه با همان « توز » ايرانى باشد ؛ و گويد نمونه‌هاى موجود از آن در موزه‌هاى دنيا بيشتر در عهد روميان كاربرد داشته است . پلينى رومى ( 13 ، 69 ) برگهاى نخل را هم به عنوان مادهء نوشتن ياد كرده كه نمونه‌هاى بسيارى از كشورهاى آسيايى وجود دارد ؛ در كشورهاى اروپايى نوشتن بر روى برگ زيتون هم رايج بوده است [ 44 - 37 .
pp
] مواد ديگر كتابت ، عبارتند از الواح گلى ، پاپيروس ، چرم و پوست ، نيز استخوان‌هاى كتف جانوران ، چنان‌كه مثلا مادهء كتابت « قرآن » هم بوده ، فلزات و پارچه‌ها و جز اين‌ها نيز كارآمد بوده است [ 44 .
p
] . مؤلّف به الواح گلى هم به عنوان مادهء كتابت در ميان‌رودان و پاپيروس‌هاى درّهء نيل ، نيز صخره‌نگارى يا كتيبه‌هاى سنگ نبشت اشاره كرده [ 82 ، 52 ، 51 .
pp
] ولى هيچ اشارتى بدين نكته ننموده كه طبيعت سرزمين‌هاى مزبور چنين مواد و مصالحى فراپيش مردمان ساخته است ؛ فرايافت اين نگره هم از راقم اين سطور مىباشد . - قديم‌ترين اسناد مكتوب همانا الواح ميان‌رودانى است ؛ و قديم‌ترين كتابها هم به صورت الواح گلى سومرى بازيافته از آنجاست [ 54 - 53 .
pp
] . كتابهاى بابلى قديم كه هم از الواح گلى بودند ، مثلا افسانهء آفرينش در هفت لوح ، هريك از آنها همچون صفحات كتاب شماره‌اى به ترتيب از يك بر آنها نوشته شده ؛ به علاوه بر بسيارى از كتابها مهر كتابخانه هم نقش بسته ؛ كتابها به دقت فهرست شده و مرتّب در رف‌ها به طرز صحيح نهاده آمده است [ 86 .
pp
] . - يكى از لوح‌هاى جالب متعلق به مجموعهء « نيپور » در موزهء دانشگاه پنسيلوانيا مربوط به حدود / 2000 ق . م . همانا فهرست كتابخانهء آنجا بوده ، كه بخشى از تأليفات ادبى سومرى را سياهه كرده است [ 90 .
p
] .