نو و ايرانى » ناميده ، گويد كه چون هخامنشيان بابل را تسخير كردند ؛ و آنجا نيز يكى از ايالتهاى ايرانى گرديد ، با آنكه زبان آرامى در همه جا چيرگى يافت ، اما متون نجومى تا ديرزمانى هم به زبان اكدى و خطّ ميخى معمول در معابد نگاشته آمد . اينك توان گفت كه وجوه نوعى نجوم عصر ايرانى ( بابلى نو ) عبارتند از : 1 - رصدهاى منظّم و مؤرّخ و مدوّن پديدههاى گرفتگى ( خور يا ماه ) و قمرى و سيّارات ، 2 - حساب ادوار ، 3 - ادوار گرفتگى ( خور يا ماه ) ، 4 - تقسيم دائرةالبروج به دوازده بخش ( برج ) 30 درجهاى ، 5 - برآيش زايجهبينى اخترگويانه ، 6 - بالندگى هيئت و نجوم رياضى كه پيشتر به تفصيل گذشت « 1 » . اما آميزش اعتقادات مذهبى صرف با افكار نجومى محض ، يا اينهمانى يافتن جهانبينى دينى با جهاننگرى ستارهشناختى ، دينهاى ايرانى را كمابيش همچون مذاهب نجومى فرانموده ، كه اصطلاحا اختر كيشى
( astralreligion )
نامند ؛ و نظر به وجود مبانى اساطيرى / اسطوره شناخت خواه در كيش يا دانش ، اصطلاحا اختر افسانى
( astralmythology )
هم گويند . در بهرهء « احكام نجوم » خواهد آمد كه ايرانيان حسب اعتقاد به ارواح ملكوتى يا فروهران آسمان جاى و مفاهيم الهيّاتى مربوط به افلاك ، همانا مقولات « اختر - ايزدى » را نيز به صورت يك نظام سامان دادند و كمال بخشيدند .
در عين حال ، نگرههاى نجومى ايران باستان خصوصا در دوران پسين برحسب دو گرايش بنيادى دينى - فلسفى ، يعنى « مينوگرايى » و « گيتىگرايى » بر دو قسم به نظر مىرسد : 1 - رسمى و سنّتى يا مزديسنايى دستگاهى كه بازتاب آن در متون « اوستا » و زند عهد ساسانى بيشتر است . 2 - مردمى و « مهرى - مانوى » يا زروانى غير دستگاهى كه در متون تاريخى يونانى و برخى كتب پهلوى بازتاب نموده است .
مشهور است و چنانكه مكرّر گذشت ، هم در اوايل عهد ساسانى شاپور يكم ( 240 - 270 م ) - حسب روايت « دينكرد » ( مدن ، 412 ، 17 - ) دستور داد كه نوشتههاى غير دينى - يعنى متون پزشكى و ستارهشناسى ( يا ستارهخوانى ) و ساير علوم متداول در هندوستان و روم شرقى و ديگر نقاط دنيا را بالجمله گرد آوردند ، و آنها را با اوستا يكى كرد يا درپيوست . اما به قول تاواديا مراد از گردآورى همانا دانشهاى رايج ايرانى همراه با ترجمهء دانشهاى بيگانهء هندى و يونانى است ، كه اين امر بهگونهء رقابتآميزى توسّط
هامش
( 1 ) .The Birth of Astronomy , 1974 , pp . 93 , 95 , 127 .