« جعفرى » ، مشهور به « عطار » و به كار پزشكى در تبريز اشتغال داشت ، گويا در اصفهان تحصيل كرده است .
او راست :
ابن زياد گفت كه كمتر از زنيم * خنجر براى آل محمد نمىزنيم
هماز در غوايت و مشاء با نميم * حلاف و معتد و عتل و هم زنيم
و نيز گويد :
نشان عاشقى پروانه دارد * كه او از سوختن پروا ندارد
در آتش سوخته پرهاى جانش * براى ديگرى پروا ندارد
جلال جلال الدّين محمد فرزند ابو تراب مرودشتى اصطخرى شيرازى
از عالمان مشهد مقدس در نيمهء اول سدهء چهاردهم ، داراى اجازهء روايتى از شيخ محمد باقر بيرجندى ، اديب شاعر به فارسى و عربى ، شعر فارسى وى با تخلص « جلال » ، خط نسخ و نستعليق را نيكو مىنوشت ، جنگى دارد كه بعضى فوائد آن را به سال 1332 نگاشته است .
در مدح و منقبت امام زمان « ع » گويد :
عاشق روى تو صاحبنظرى نيست كه نيست * عاكف كوى تو هر با بصرى نيست كه نيست
غائبى از نظر و در بر ارباب نظر * پرتو روى تو بر بوم و برى نيست كه نيست
گرچه اى كنز مطلسم تو نهانى ليكن * از تو در علوى و سفلى اثرى نيست كه نيست