جابرى شيخ محمد حسن فرزند محمد على جابرى انصارى استرآبادى
عارف دانشمند اديب ، از شاعران اواخر سدهء سيزدهم ، دوست شيخ محمد قاسم كاظمينى معروف به ابن الوندى .
او راست :
دل آگه بسان خانهاى هست * يقين ميدان در او جانانهاى هست
براى دل شدى كعبه مشرف * كه تا داند كه صاحبخانهاى هست
ز شوق كعبه خون از دل چه ريزى * به غير از كعبه هم كاشانهاى هست
مشو اندر شكست دل تو زنهار * نهبينى تا در او بتخانهاى هست
همه مردم بقيد خود گرفتار * مگر در قيد او ديوانهاى هست
و نيز گويد :
در ظلمت شب ز فيض فالق اصباح * بىدرد چرا تو غافلى از آن راح
از بهر گشود باب صبح انجاح * برگير براى خود تو مفتاح فلاح
جاجرمى شيخ ابو الحسن فرزند محمد كاظم جاجرمى
متبحر در فلسفه ولى مخالف آن ، صوفيان را خالى از دين و آنان را جبرى مذهب مىداند ، نزد امرا و بزرگان عصر داراى مقامى و الا بود و در برآوردن نيازهاى مردمان كوشش مىنمود ، در تدريس و نشر علم كوشا ، از دانشمندان و شاعران سدهء سيزدهم . داراى منظومهاى است بنام « اخلاق الأولياء » و در پايان آن گويد :
همت كارت بوفق مصلحت باد * ز تو دين خدا را تقويت باد