تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

جابرى شيخ محمد حسن فرزند محمد على جابرى انصارى استرآبادى

عارف دانشمند اديب ، از شاعران اواخر سدهء سيزدهم ، دوست شيخ محمد قاسم كاظمينى معروف به ابن الوندى . او راست :
دل آگه بسان خانه‌اى هست * يقين ميدان در او جانانه‌اى هست براى دل شدى كعبه مشرف * كه تا داند كه صاحب‌خانه‌اى هست ز شوق كعبه خون از دل چه ريزى * به غير از كعبه هم كاشانه‌اى هست مشو اندر شكست دل تو زنهار * نه‌بينى تا در او بتخانه‌اى هست همه مردم بقيد خود گرفتار * مگر در قيد او ديوانه‌اى هست
و نيز گويد :
در ظلمت شب ز فيض فالق اصباح * بىدرد چرا تو غافلى از آن راح از بهر گشود باب صبح انجاح * برگير براى خود تو مفتاح فلاح

جاجرمى شيخ ابو الحسن فرزند محمد كاظم جاجرمى

متبحر در فلسفه ولى مخالف آن ، صوفيان را خالى از دين و آنان را جبرى مذهب مىداند ، نزد امرا و بزرگان عصر داراى مقامى و الا بود و در برآوردن نيازهاى مردمان كوشش مىنمود ، در تدريس و نشر علم كوشا ، از دانشمندان و شاعران سدهء سيزدهم . داراى منظومه‌اى است بنام « اخلاق الأولياء » و در پايان آن گويد :
همت كارت بوفق مصلحت باد * ز تو دين خدا را تقويت باد