گاهى در لاهيجان مىزيست ، منشئات و اشعار خود را در جنگى فراهم آورده است .
در ستايش بارىتعالى گويد :
آنكه قبول سخن از نام او است * نام و نشان همه ز انعام او است
تيغ زبان را برش نطق داد * بر سر دل افسر عزت نهاد
ناطقه روشنگر معنى نمود * زنگ ز آينهء دلها زدود
چهرهء وحدانيتش بىنقاب * در نظر معرفت شيخ و شاب
جنس طلب را بحريمش رواج * شاه و گدا را بدرش احتياج
مرحمتش حوصلهبخش گناه * مغفرتش مُهر لب عذرخواه
بدر لاهيجى سيد احمد لاهيجى
از دانشهاى عقلى بهره داشت ، عارف صوفى شاعر با تخلص « بدر » ، شعرهايش انتقادى و خالى از طنز و شوخى نيست ، از دانشمندان اوايل سدهء چهاردهم و ديوان خود را به سال 1310 گرد آورد .
از او است :
به رهروان محبت دهيد تسليتى * كه مىرسد ز در دولت پيك موهبتى
شكايت از غم دنيا چه مىكنى بشكيب * كه هيچ حادثه نبود بدون مصلحتى
در اين خرابه كه بنيان آن بود بر آب * چگونه در پى تعمير و فكر تمشيتى
ز عز و جاه كه حاصل شود ز خلق چه سود * چو نيستت بَرِ معبود قدر و منزلتى
ز عمر خويش ملولم كه اين گرانمايه * براى توشه عقبى نداشت خاصيتى
چه سود خدمت آنكس كه نيست از سر صدق * چه مزد طاعت آن را كه نيست معرفتى
به كار خويش اگر خواجه پى برد بيند * كه بىمضرت عقبى نيافت منفعتى