به فارسى و عربى گفته ، كتاب « سراج الظلمة و الرحمة » را در كيميا پرداخته است .
او راست :
صانع بديع كز اكسير حكمتش * تابنده ماه چه سيم شود آفتاب زر
بىحد درود حق بمحمد كه گوهرش * اكسير معرفت بود هادى بشر
بر ابن عم و آل مجيدش كه يكبهيك * در حل و عقد كار جهانند راهبر
صلوا عليه ما بقي النجم في السما * صلوا عليه ما رفع الشمس و القمر
صلوا على الدعاة إلى الهدى * كنز النجاة عند مليك و مقتدر
و نيز گويد :
اوست رب مجردات و بسيط * زير و بالا محاط و اوست محيط
هرچه بالا نظير دارد زير * جلوه صنع كردگار قدير
زير و بالاست صيقل ذاتش * آدم پاك پاك مرآتش
و نيز او راست :
اهل معنى كوس دانش آشكارا مىزنم * پرده را از روى برقعپوش بالا مىزنم
لاف كى دانم گزاف اسمش چه باشد نزد من * من حكيمانه سخن گويم نه بى جا مىزنم
من ندانم كذب را از صدق من دارم خبر * باطن كذاب را از صدق سرپا مىزنم
ديدهام در جبه مريخ من وجه حجر * گفتهام اين حرف را من پرده بالا مىزنم
سالها اين نقش را هر سو زدم در هر كنار * عارفان گفتم سخن را من هويدا مىزنم
نكتهسنجان تيزفهمان عارفان اينست و اين * از صدف بگذر دم از لؤلوى لالا مىزنم
آشكارا مغز را از پوست عبد اللّه ساخت * من قلندروار دم از نغز كالا مىزنم
باقر محمد باقر فرزند عبد الملك [ لاهيجانى ]
اديب منشى شاعر با تخلص « باقر » ، گويا از اديبان سدهء سيزدهم ، لاهيجانى است يا