تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
به صحن روضهء با فيض عبد المؤمن جدّش * كه طالع بود چون صبح از جبينش نور رحمانى پس آنگه آن‌قدر شكرانه داد آشفته‌حالان را * كه ديگر زلف خوبان هم نمىبيند پريشانى به من فرمود تاريخى كه گفتى بهر فرزندم * بخوان خواندم تبسّم كرد و گفتا خوش تو مىدانى در اينجا ما غرض تاريخى از اين‌گونه بنوشتيم * كه آن فرزند عبد الباقيا را باد ارزانى

ناكام ميرزا على اكبر ناكام

از شاعران اواخر سدهء سيزدهم و احتمالا در اوايل سدهء چهاردهم مىزيسته . از گفتهء او است در مولود سبط دوم سيد الشهداء عليه السلام :
باز مىخواهد كه طبعم گوهرافشانى كند * ديده‌ها را روشن از آن لعل رمانى كند عرش اعلى بهر زهرا نور بارانى كند * مرغ روح امروز از مولدش شب‌خوانى كند
* * *
تا بيان سازم ز اوصاف شه گلگون قبا * هست از نام خوشش درد نهانى را دوا چونكه باشد طينتم با تربت او آشنا * مور را نبود عجب وصف سليمانى كند
* * *
گوهر منظوم در هر سينه از لطف خداست * ابلهان را كيميا دادن يقين عين خطاست همت روح القدس بر نيت خالص رواست * عاشقان خويش را ارشاد عرفانى كند
* * *
مىرسد از تربتش هردم شميمى بر مشام * بسته راه كربلا از دور گويم السلام شور عشق مرقدش باشد مرا بر سر مدام * تا براى شيعيان روزى به آسانى كند