تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
كه هريك خور برج ربانيند * همه يك‌به‌يك حاتم طائىاند براى شفاعت اگر دم زنند * قلم بر معاصى عالم زنند اميدم به الطاف آن سروران * نگنجد به عالم كران تا كران دريغا نكردم دمى بندگى * نشد زندگى غير شرمندگى

محروق مصفى قلى خان فرزند حيدر قلى خان شاملو عبد اللو

به سال 1222 چشم بدين جهان گشود . با كسب دانش علاقهء فراوان به شكار داشت ، روزگار خود را در خدمت سران دولت تهران و هرات و مشهد گذراند و سالهاى آخر عمر را در مشهد اقامت گزيد و بنا بگفته‌اش هيچ‌گاه خود را به محرمات نيالود . اديب شاعر با تخلص « محروق » ، پاره‌اى از شعرش دينى و باقى غزليات و نظم تاريخ مىباشد . ديوان خود را با خط نستعليق پخته به سال 1276 گرد آورده است . او راست :
اى شب تو مگر سحر ندارى * خون شد جگرم خبر ندارى اى آه نمىكنى تو كارى * وى ناله مگر اثر ندارى اى داغ ز داغ يار مىسوز * جز داغ تو در جگر ندارى اى درد بگو بصبح صادق * سر بر زن اگر حذر ندارى از بار فراق قامتم خم * اى عشق جز اين ثمر ندارى از محنت هجر كام من تلخ * شيرينى اگر شكر ندارى ( محروق ) ز فراق يار مىنال * جز ناله تو راهبر ندارى