تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاعران فارسى سرا ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
خداى زمين و خداى زمان * ز بود و نبود آشكار و نهان بيك تازيانه ز يك پيشه كار * دواند ز گيتى شه زنگبار شه روم را پادشاهى دهد * جهان را ز مه تا بماهى دهد

مازندرانى شيخ صالح فرزند محمد تقى جرجانى مازندرانى

عالم جليل و اديب فاضل ، به فارسى و عربى شعر مىگفت ، از دانشمندان اوايل سدهء چهاردهم ، با برادر و شاگردش شيخ عبد الكريم معتدى مكاتبات ادبى و شعرى داشت .

مجد ميرزا مجد الدّين على فرزند ابو القاسم نراقى كاشانى

در كاشان به سال 1293 چشم بدين جهان گشود ، در زادگاهش و نجف اشرف علم بيندوخت ، در فقه و دانشهاى اسلامى متبحر و به عربى و فارسى با تخلص « مجد » شعر مىگفت ، « آمال المجتهدين » و « شرح العوامل » و « عوائص العلوم » و « الكتاب المبين » از اوست . در نجف اين قصيده را گفته :
قربان يكى موى تو جان و تن و مالم * اى آيينه روى تو بر برده خيالم هريك ز حواس من بىحاسه جانا * فانى شده در قوه فكريه و بالم با آنكه بهر حاسه‌ام گشته مناسب * چندى است كه از اين مسأله در تيه ضلالم خواهم دهنى همچو فلك تا بنمايم * بيداد ز وصفت چه كه در وصف تو لالم پا در حرم وصف جلالت چه نهادم * از غيب رسد برقى و سوزد پروبالم اين ناز مرا تا به كى آخر سپرى شد * جان من و من مردهء اين غنج و دلالم هر تير كه از شصت تو آمد دهمش جان * زين واقعه نبود بجهان هيچ ملالم