خداى زمين و خداى زمان * ز بود و نبود آشكار و نهان
بيك تازيانه ز يك پيشه كار * دواند ز گيتى شه زنگبار
شه روم را پادشاهى دهد * جهان را ز مه تا بماهى دهد
مازندرانى شيخ صالح فرزند محمد تقى جرجانى مازندرانى
عالم جليل و اديب فاضل ، به فارسى و عربى شعر مىگفت ، از دانشمندان اوايل سدهء چهاردهم ، با برادر و شاگردش شيخ عبد الكريم معتدى مكاتبات ادبى و شعرى داشت .
مجد ميرزا مجد الدّين على فرزند ابو القاسم نراقى كاشانى
در كاشان به سال 1293 چشم بدين جهان گشود ، در زادگاهش و نجف اشرف علم بيندوخت ، در فقه و دانشهاى اسلامى متبحر و به عربى و فارسى با تخلص « مجد » شعر مىگفت ، « آمال المجتهدين » و « شرح العوامل » و « عوائص العلوم » و « الكتاب المبين » از اوست .
در نجف اين قصيده را گفته :
قربان يكى موى تو جان و تن و مالم * اى آيينه روى تو بر برده خيالم
هريك ز حواس من بىحاسه جانا * فانى شده در قوه فكريه و بالم
با آنكه بهر حاسهام گشته مناسب * چندى است كه از اين مسأله در تيه ضلالم
خواهم دهنى همچو فلك تا بنمايم * بيداد ز وصفت چه كه در وصف تو لالم
پا در حرم وصف جلالت چه نهادم * از غيب رسد برقى و سوزد پروبالم
اين ناز مرا تا به كى آخر سپرى شد * جان من و من مردهء اين غنج و دلالم
هر تير كه از شصت تو آمد دهمش جان * زين واقعه نبود بجهان هيچ ملالم