معتكف مسجد و دير و مغان * اهل مناجات و خراباتيان
مست مى حمد و جلال تواند * سجده بر شكر نوال تواند
جبههء طاعت همه را سوى تو * كعبهء آمال همه كوى تو
داغ تو گلدستهء باغ دلم * شعلهء سوز تو چراغ دلم
لطف اللّه حاج لطف اللّه فرزند محمد معصوم
عالم متبحر در علوم عقلى و نقلى و ادبى ، پس از 1271 درگذشته است ، شعر را به روش فلاسفه و عرفا مىگفت .
در آغاز قصيدهاى طولانى گويد :
شبى بعالم فكرت بخاطرى پرغم * شدم به پير خرد همچو جسم و جان توأم
بگفتمش كه تو آنى كه در سراى وجود * ز بهر علت ايجاد گشتهاى محرم
اگر نبود وجودت نداد عالم كون * بروز عالم تقدير بر زبان قلم
اگر نبود وجودت مفيض فيض وجود * نيافت خلعت ايجاد قامت عالم
اگر نه مخزن سر و لسان حق بودى * كه داد وقت تكلم جواب لا و نعم
كه بود مظهر نور ازل اگر نشدى * لواى شعشعهاى نوربخش كتم عدم
نهان به خلوت امكان مخدرات الَست * نمىزدى به فضاى بلى اگر تو قدم
لقمانى ميرزا عبد الجواد اصفهانى ، لقمانى
از شاعران اصفهان با تخلص « لقمانى » .
در تاريخ چاپ كتاب « زاد الواعظين » ميرزا حسين عارفچه اصفهانى به سال 1373 چنين