تا دلم صيد شوخ چشمان است * جگرم پاره چون گريبان است
سينهام شرحهشرحه زخم از درد * چاك چون لالهء خيابان است
اى كه رفتى ز ديدهام بازآى * جاى تو در ميانهء جان است
دوش در خواب با غمت بودم * اين حكايت بيادم از آن است
دل ز كف داده را سپر بايد * ستم گلرخان نه آسان است
من كه دستم در اين درازى عمر * كوته آن سرور از دامان است
پس نه آن به كه رخت بربندم * ( شهسوارى ) زمان ميدان است
كو بزن عرصهء دوعالم را * تا سمند تو گرم جولان است
وصف داماد مصطفى برخوان * كه بيانش نه حدّ انسان است
شير حق شحنه نجف حيدر * آنكه عرشش زمين ايوان است
مجلسش فرش ديدهء ملك است * مسندش آفتاب دوران است
سلسبيلش ترشح جام است * جبرئيلش بباب دربان است
مولدش كعبه مرقدش قبله * سايهاش دين و حبش ايمان است
روز از ياد او سرگردان * شب هم از داغ او پريشان است
اسد اللّه سرور غالب * على پادشاه مردان است
از دم مرتضى بزن بر خصم * كه طريق هنر ز شيران است
شهيدى شهيدى
از شاعران سدهء چهاردهم ، نامش بدست نيامد و گويا در مشهد مقدس سكونت داشته است .
در ميلاد حضرت امام حسين عليه السلام گويد :