درد جوع الذّهب به جانت بود * با طلا سدّ اشتها كردى
پر همه بانكهاى خارجه را * به حساب خود از طلا كردى
ملك نيز آنچه خواستى مردم * بيع كردند و تو شرا كردى
بيع امّا نه بيع قانونى * كه بها داشت يا عطا كردى
شرط سودا فقط رضاى تو بود * نارضا يا رضا رضا كردى
گر به ميل تو شد معامله خوب * ور نه با فحش و ناسزا كردى
گر به فحش افتخار كرد كه هيچ * ور نه تنبيه با عصا كردى
گر عصا هم نبود ، با شلّاق * حق بيچارگان ادا كردى
حبس و تبعيد و زجر تا اعدام * يكبهيك حسب الاقتضا كردى
پى تحصيل هر وجب خاكى * نيست ظلمى دگر كه ناكردى
قصبات و قرا خريدارى * با رعايا و كدخدا كردى
قطع نان ، غصب حق ، تملّك وقف * از رعاياى بينوا كردى
نه بر افراد اهل شهر ابقا * نه ترحم به روستا كردى
اى بسا خانههاى زرّين فرش * كه تو محتاج بوريا كردى
ثروت گبر پارسى بردى * رخنه در زهد پارسا كردى
آفرين ، خوب با رعيّت خويش * پدرى مثل آتّا كردى
پدر خلق را درآوردى * عيشها را همه عزا كردى
تا شوى مصطفى كمال فقط * جنگ با دين مصطفى كردى
جاى مذهب ، تمدّن آوردى * خلق را منكر خدا كردى
زين تمدّن چه حاصل آوردى * يا چه دردى به آن دوا كردى
غير نسخ صلاح و نشر فساد * چه در امصار و در قرا كردى
همه افراد را ز هم بيزار * بسكه ايجاد ابتلا كردى
همه اصناف را به هم بدبين * همگى را ز هم جدا كردى
تا شود ريشهء تعصّب قطع * قطع پيوند اقربا كردى
نسل نو را پليد و بىايمان * همه را جلف و بىحيا كردى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٧٩