انگليس اين لوا به دست تو داد * تو به پا از او اين لوا كردى
تو كجا ، سلطنت كجا ، دانى * كسب اين منصب از كجا كردى ؟
انگليس اين مقام را به تو داد * تو هم اين وعده در ازا كردى
كه شه ما غلام او باشى * خوب عهدى هم از قضا كردى
تا شوى شه رضا به هر قيمت * بود او را ز خود رضا كردى
عاقبت آخرين معامله را * با طرف بىسر و صدا كردى
ملك و ملت تمام را به عدو * صلح با كمترين بها كردى
واگذار آنچه بود در حق او * حسب الصلح بىريا كردى
خود هم از اين نمد كله بردى * با شروطى كه در خفا كردى
يكى از آن شروط ضمن العقد * كه پس از صلح مدعا كردى ،
حفظ از بهر خود منافع ملك * پانزدهساله دست و پا كردى
پانزده سال اگرچه هم شد بيست * تو به ميثاق خود وفا كردى
مورد صلح را به او تحويل * بىكموكاست با نما كردى
الغرض بعد از آن تعهّد شوم * كه تو با دشمن دغا كردى ،
سوى تهران شبانه از قزوين * روى با عدّه و قوا كردى
ناگهان چون بلا شدى نازل * وندر آن شهر كربلا كردى
نامسمّى چنان كه مىگويند * اندر آن وقعه كودتا كردى
كودتايت چو بمب كرد صدا * زان صدا قطع هر صدا كردى
داشتى چون مخالفين زياد * اوّل آهنگ سيد ضياء كردى
بعد از او نام هركه نامى داشت * محو از صفحهء بقا كردى
زمرهاى را به كلى از خود دور * فرقهاى را ز خود رضا كردى
عدّهئى حبس و عدّهئى تبعيد * سومين عدّه را فنا كردى
گوشهگيران منزوى را نيز * خفه در كنج انزوا كردى
بر خر خويش چون سوار شدى * خرك ديزه را رها كردى
نقشههاى وسيع سرّى را * كمكم اجراى برملا كردى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٧٧