ديگر از دوستان چه مىخواهى * تو كه با دشمنان صفا كردى
چه تفاوت ز دشمنان دارى * تو كه با دوستان جفا كردى
گو كه با ديگران چه خواهى كرد * تو كه با مام خود زنا كردى
كردها را جدا ز كردستان * در دگر شهرها رها كردى
وز لرستان چه شد كه لرها را * دربهدر كرده جابهجا كردى
خلع كردى سلاح ملّت را * حربه را منع ، مطلقا كردى
هرچه سردار بود و سرجنبان * همه را سر ز تن جدا كردى
پيشوايان دين و ملت را * هركجا يافتى فنا كردى
اقويا را تمام خوار و ضعيف * اغنيا را همه گدا كردى
بارى از اين مقوله اصلاحات * كه به عنوان ارتقا كردى ،
همهكسفهم شد در اين كشور * كاين همه كارها چرا كردى
بهر اعداء كشور از اين راه * خدماتى گرانبها كردى
راهها را براى حملهء خصم * از قضا امن و از بلا كردى
بهر تأمين خطّ سير عدو * آخرين احتياطها كردى
بعد از اجراى اين امور ، آگاه * مدّعى را چرا ز ما كردى
خانه را چون براى بيگانه * آب و جارو زدى صفا كردى
اندر آن انگليس را ز جنوب * روس را از شمال جا كردى
در ره اين دو كاروان بلا * ملك را كاروانسرا كردى
آن قياس ، اين نتيجه ، خود دانى * كه خيانت نكرده يا كردى
پانزده سال سلطنت بر ما * مستبدّانه مطلقا كردى
نه دگر ياد مجلس و قانون * نه به مشروطه اعتنا كردى
ظلم شدّاد ، عدل شد محسوب * بسكه بيداد و ناروا كردى
گنج قارون زياد گيتى رفت * جمع بس نقره و طلا كردى
نه دگر رحم بر صغير و كبير * نه دگر شرم از خدا كردى
ديدى آخر چه آفتابى شد * آنچه در سايهء خفا كردى
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٧٦