هم كارتى نوشتم كه به مطالب او رسيدگى و حقگذارى نمايند . بعدا معلوم شد يك چمدان پول هم رشوه سهم من بوده است كه اينجا گذاشته در بسته بود . من هم چمدان را بردم در كوچه پيش او انداختم . ولى بر بدبختى خودمان بيش از پيش متأسف و متأثر شدم كه كار فساد اخلاق به كجا كشيده است و سرنوشت آيندهء اين مردم چه خواهد شد . آنكس كه به خود اجازه مىدهد دامن مرا در اين سن و سال آلوده سازد ، آيا چگونه به غارت و چپاول اموال مردم و حقوق آنها دست نخواهد زد ! ! و اين پايه دنائت اخلاقى كه جان سالخوردگان را هم ملوّث كرده است ، تا بادل خردسالان هوسناك چه خواهد كرد . و اگر چارهجوئى آنى نشود ، آيندهء مملكت و سرنوشت نسل جوان كه به حكم غريزه اسير شهوت و آز مىباشند چه خواهد شد .
من براى آتيه بىحدّ نگرانم كه اگر نشود مردم را در مكتب اخلاق و حسن ايمان مصون داشت چه مىشود ! ! و سرنوشت مادر جهانى كه شهوت و آز بر عقل تسلط و حكومت مطلقه دارد چه خواهد بود ! ! .
در تمام اين مدت طباطبائى سخت ملتهب بود و لرزه بر اندامش افتاده بود چنانچه مرا نگران ساخت و به وسيلهء تلفن از آقاى دكتر امير حكمت كه از دوستان نزديك او و مردى بسيار خيرخواه است تقاضا كردم عيادتى از سيد بنمايند .
در پايان اين داستان متذكر مىشود كه بعد از دوهفته در عمارت مجلس آن روزنامهنويس را ديدم كه به من گفت : « شنيدهام يكى از تجار صد و پنجاه هزار تومان براى سيد محمد صادق برده است و طباطبائى رد كرده ، » من گفتم : « از جريان چيزى شنيدهام ولى مقدار پول را نمىدانستم چه مبلغ بوده است » و اين خود مؤيّد علم و اطلاع آن روزنامهنويس بر كم و كيف مطلب بود .
شرح
( 30 ) - چند بيتى از عارفنامهء ايرج ميرزا مربوط به حوادث تاريخى اين مقاله است ، در زير آورده مىشود :بگو آن عامى عارفنما را * كه گم كردى تو سوراخ دعا را
تو اين كرم سياست چيست دارى * چرا پا بر دُمِ افعى گذارى
چه خوش گفتى كه هركس گشت بيدار * در ايران مىرود آخر سرِ دار
چرا پس مىخرى بر خود خطر را * گذارى زير پاى خويش سر را
شنيدم در تئاتر باغ ملّى * برون انداختى حمق جبلّى
نمود اندر تماشاخانه عام * ز اندامت خريّت عرض اندام
به جاى بد كشانيدى سخن را * بسى بىربط خواندى آن دهن را
نمىگويم چه گفتى شرمم آيد * ز بىآزرميت آزرمم آيد
ترا گفتند تا تصنيف سازى * نه از شيشه اماله ، قيف سازى
كنى با شعر بد عرض كياست * غزل سازى و آن هم در سياست
تو آهويى مكن جانا گرازى * تو شاعر نيستى ، تصنيفسازى