دلالى نفت شمال از اشراف * اى بىشرف گيرى گواهت بازآ
كابينهات از آن سيه شد نامش * هر روسياهى را تو بودى دامش
برهم زدى دست بد ايامش * منحل شد از چند اشتباهت بازآ
بذرى فشاندى تخمى نشاندى رفتى نماندى * بازآ كه تا گل رويد از خرّم گياهت بازآ
يكى از دوستان صميمى و علاقهمندان عارف ، كلنل محمد تقى خان پسيان بود . هنگامى كه كلنل در جنگ با قواى دولتى به قتل رسيد ، عارف سخت متأثر و ناراحت شد . عارف در ماه رجب 1340 قمرى به ياد سردار پرافتخار ايران ، كلنل محمد تقى خان ، كنسرتى در تهران ترتيب داد و غزليات و تصانيف خود را در مدح كلنل و قدح مسبّبين قتل او خواند :
1
زنده به خونخواهيت هزار سياووش * گردد از آن قطره خون كه از تو زند جوش
عشق به ايران به خون كشيدت و ، اين خون * كى كند ايرانى اصيل فراموش
شعلهء شمع دلاورى و رشادت * گشت درين مملكت ز بعد تو خاموش
جامهء ننگين لكّهدار به تن كرد * دوخت هرآن بىشرف به قتل تو پاپوش
همسرى نادرت كشاند به جايى * كار ، كه تا نادرت كشيد در آغوش
سرّ سر خود به خاك بردى و برداشت * از سر و سرّ تو نبش قبر تو سرپوش
قبرت اگر نبش شد چه باك ، به يادت * ريخته در مغزها مجسّمهء هوش
مست شد از عشق گل به نغمه درآمد * بلبل و عارف ز داغ مرگ تو خاموش
2