منظور در تآتر باقراف بر پا كرده بود ، اشعارى در حمايت از جمهورى و سردار سپه خواند .
دو نمونه از غزلهايى كه در آن شب خواند ، چنين است :
1
به مردم اين همه بيداد شد ز مركز داد * زديم تيشه بر اين ريشه هرچه بادا باد
از اين اساس غلط ، وين بناى پايه بر آب * نتيجه نيست به تعمير اين خرابآباد
هميشه مالك اين ملك ، ملت است كه داد * سند به دست فريدون ، قباله دست قباد
مگوى كشور جم ، جم چهكاره بود و چه كرد ؟ * مگوى ملك كيان كى گرفت و كى به كه داد ؟
به زر و بازوى جمهور بوده كز ضحّاك * گرفت داد دل خلق ، كاوهء حدّاد
كنون كه مىرسد از دور رأيت جمهور * به زير سايهء آن ، زندگى مبارك باد
پس از مصيبت قاجار عيد جمهورى * يقين بدان بود امروز ، بهترين اعياد
خوشم كه دست طبيعت گذاشت در دربار * چراغ سلطنت شاه بر دريچهء باد
به يك نگاه اروپا بباخت خود را شاه * در اين قمار كلان ، تاج و تخت از كف داد
خرابه كشور ما را هرآنكه باعث شد * كزين سپس شود آباد ، خانهاش آباد
تو نيز فاتحهء سلطنت بخوان عارف * خداش با همه بدفطرتى بيامرزاد
سوى بلبل ، دم گل ، باد صبا خواهد برد * خبر مقدم گل ، تا همه جا خواهد برد
مژده ده ، مژدهء جمهورى ما تا همه جاى * هاتف غيب به تأييد خدا خواهد برد
سر بازار جنون ، عشق ، شه ايران را * در اروپا چه خوش انگشتنما خواهد برد
كس نپرسيد كه آن گنج جواهر كز هند * نادر آورد ، شهنشه به كجا خواهد برد
تاج كيخسرو و تخت جم ، اگر آبرويى * داشت آن آبرو اين شاه گدا خواهد برد
باد سردار سپه زنده در ايران عارف * كشور رو به فنا را به بقا خواهد برد
عارف در اواخر عمر به همدان رفت و با مقررى ماهيانه پانصد ريال كه دولت براى او