تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
منظور در تآتر باقراف بر پا كرده بود ، اشعارى در حمايت از جمهورى و سردار سپه خواند . دو نمونه از غزلهايى كه در آن شب خواند ، چنين است : 1
به مردم اين همه بيداد شد ز مركز داد * زديم تيشه بر اين ريشه هرچه بادا باد از اين اساس غلط ، وين بناى پايه بر آب * نتيجه نيست به تعمير اين خراب‌آباد هميشه مالك اين ملك ، ملت است كه داد * سند به دست فريدون ، قباله دست قباد مگوى كشور جم ، جم چه‌كاره بود و چه كرد ؟ * مگوى ملك كيان كى گرفت و كى به كه داد ؟ به زر و بازوى جمهور بوده كز ضحّاك * گرفت داد دل خلق ، كاوهء حدّاد كنون كه مىرسد از دور رأيت جمهور * به زير سايهء آن ، زندگى مبارك باد پس از مصيبت قاجار عيد جمهورى * يقين بدان بود امروز ، بهترين اعياد خوشم كه دست طبيعت گذاشت در دربار * چراغ سلطنت شاه بر دريچهء باد به يك نگاه اروپا بباخت خود را شاه * در اين قمار كلان ، تاج و تخت از كف داد خرابه كشور ما را هرآن‌كه باعث شد * كزين سپس شود آباد ، خانه‌اش آباد تو نيز فاتحهء سلطنت بخوان عارف * خداش با همه بدفطرتى بيامرزاد سوى بلبل ، دم گل ، باد صبا خواهد برد * خبر مقدم گل ، تا همه جا خواهد برد مژده ده ، مژدهء جمهورى ما تا همه جاى * هاتف غيب به تأييد خدا خواهد برد سر بازار جنون ، عشق ، شه ايران را * در اروپا چه خوش انگشت‌نما خواهد برد كس نپرسيد كه آن گنج جواهر كز هند * نادر آورد ، شهنشه به كجا خواهد برد تاج كيخسرو و تخت جم ، اگر آبرويى * داشت آن آبرو اين شاه گدا خواهد برد باد سردار سپه زنده در ايران عارف * كشور رو به فنا را به بقا خواهد برد
عارف در اواخر عمر به همدان رفت و با مقررى ماهيانه پانصد ريال كه دولت براى او