به من مگو كه مكن گريه ، گريه كار منست * كسى كه باعث اين كار گشته ، يار منست
متاع گريه ، به بازار عشق رايج و ، اشك * براى آبرو و قدر و اعتبار منست
شدست كور ز دست دل جنايتكار * دو ديدهء من و ، دل هم جريحهدار منست
چو كوه غم ، پس زانو ، به زير سايهء اشك * نشسته ، منظرهء اشك آبشار منست
به سر چه خاك بهجز خاك تعزيت ريزم * به كشورى كه مصيبت زمامدار منست
تدارك سفر مرگ ديد عارف و گفت * در اين سفر كلنل چشمانتظار منست
3
ميانهء سروهمسر ، كسى كه از سر خويش * گذشت ، بگذرد از هرچه ، جز ز كشور خويش
هزار چون من بىپا و سر فداى سرى * كه در سراسر ايران نديده همسر خويش
ز سرنوشت تو و سرگذشت خويش ، به دست * قلم گرفتم و آتش زدم به دفتر خويش
به قبر نادر ، اى نادر زمان بردى * به دست خود ، سر در خاك و خون شناور خويش
به ننگ همسر و همدوش بودنش خوشتر * سرى كه خفت به راحت به بالش پر خويش
بيار باده كه تا سرخوشم ، خوشم بيند * قوام السلطنه از روزگار كيفر خويش
نداشت عارف جز اين دو چيز ، وقف تو كرد * مدام سينهء سوزان و ديدهء تر خويش
اين دو بيت عارف را هم بر كارتپستالهايى كه عكس سر بريدهء كلنل را بر آن نقش كرده بودند ، نوشته و هالهء عكس مزبور قرار داده بودند :
اين سر كه نشان سرپرستى است * امروز رها ز قيد هستى است
با ديدهء عبرتش ببينيد * اين عاقبت وطنپرستى است
در قضيهء جمهورى رضاخانى ، عارف نيز به صف هواداران سردار سپه پيوست و به شدت از جمهورى دفاع كرد . كنسرتهايى به نفع جمهورى و سردار سپه داد و تصنيفهايى در اين مورد ساخت . در شب چهارشنبه بيست و دوم اسفندماه 1302 در كنسرتى كه به همين