غزلها چنين بود :
چو جغد بر سر ويرانههاى شاهعباس * نشست عارف و لعنت به گور خاقان كرد
و تصنيف ديگر او كه بسيار معروف شد ، چنين است :
رحم اى خداى دادگر كردى نكردى * ابقا به اعقاب قجر كردى نكردى .
از اين سپس ميدان شاهان جهان را * گر از حلب تا كاشمر كردى نكردى .
پيش ملل شرمندگىمان كشت و ، زين روى * ما را از اين شرمندهتر كردى نكردى .
در كينهخواهىّ خرابىهاى ايران * ما را به شه گر كينهور كردى نكردى .
از تارك شاه قدر قدرت اگر دور * اين تاج با دست قدر كردى نكردى .
در سايهء اين شاخ هرگز گل نرويد * با تيشه قطع اين شجر كردى نكردى .
ملك كيانى را قجر چون دستخوش كرد * كوتاه اگر دست قجر كردى نكردى .
با مجلس شورا ، ز عارف گو جز اين كار * فردا اگر كار دگر كردى نكردى
پس از كودتاى سوم اسفند 1299 و روى كار آمدن سيد ضياء الدّين طباطبايى ، عارف به صف هواداران سيّد پيوست و بااينكه كابينهء سيد ضياء پس از سقوط ، مورد انتقاد و لعن و نفرين روشنفكران بود ، عارف همچنان به دفاع خود از سيّد ضياء ادامه داد . جالب اينجاست كه عارف پس از سقوط كابينهء سيد ضياء و در زمان رئيسالوزرايى قوام السلطنه ، دشمن خونى سيد ضياء ، در شب 22 شعبان 1341 در تئاتر باقراف در كنسرتى پرازدحام ، تصنيف معروف اى دست حق را خواند . مقدمهاى را كه عارف بر تصنيف مزبور نگاشته ، چنين است :
« در مسافرت اول ذيحجهء 1340 به كردستان بعد از آنكه احساسات طبقات زحمتكش ايران را نسبت به آقاى سيّد ضياء الدّين ديدم ، اين تصنيف را ساختم . در تهران مخالفين كابينهء سياه استنادى نماند كه ازاينجهت به من ندهند ؛ ولى من تصور مىكنم اغلب اينها ، آنهايى بودند كه سيّد نفى يا زجرشان كرده بود . علت طرفدارى من از سيّد ضياء اول اينست كه از طبقهء عام به مقام وزارت رسيده ، طلسم اعيانى را درهم شكست ، دوم آنكه به واسطهء فعاليت و جدّيت خود نمونهء بزرگى از اينكه لياقت يك وزير يا مدير چيست ،