* * *
عارف از ازل تكيه بر ايام ندادست * جز جام به كس دست چو خيام ندادست
دل جز به سر زلف دلارام ندادست * صد زندگى ننگ به يك نام ندادست
هنگامى كه دولت روسيهء تزارى ، طى اولتيماتومى از دولت ايران خواست كه شوستر امريكايى را اخراج كند . اشخاص روشنفكر و آزاديخواه وجود او را براى اصلاحات ماليهء ايران ، مفيد دانسته و براى جلوگيرى از عدم اخراج او از ايران پافشارى و مبارزه كردند . در اين بين تصنيف معروف عارف : « ننگ آن خانه كه مهمان ز سر خوان برود » ، به سرعت برق در محافل تهران طنينانداز شد و در كنسرت پر ازدحامى كه عارف تصنيف مزبور را خواند ، تمام حاضرين به گريه افتادند :
ننگ آن خانه كه مهمان ز سر خوان برود * جان نثارش كن و مگذار كه مهمان برود
گر رود شوستر از ايران رود ايران بر باد * اى جوانان مگذاريد كه ايران برود
* * *
شد مسلمانى ما ، بين وزيران تقسيم * هركه تقسيمى خود كرد به دشمن تقديم
حزبى اندر طلبت بر سر اين رأى مقيم * كافريم ار بگذاريم كه ايمان برود
* * *
مشت دزدى شده امروز در اين ملك وزير * تو در اين مملكت امروز خبيرى و بصير
دست بر دامنت آويخته يكمشت فقير * تو اگر رفتى از اين مملكت عنوان برود
* * *
شد لبالب اگر از حوصله پيمانهء ما * دزد خواهد به زمختى ببرد خانهء ما
ننگ تاريخى عالم شود افسانهء ما * بگذاريم اگر شوستر از ايران برود
* * *
سگ چوپان شده با گرگ ، چو ليلى مجنون * پاسبان گله امروز شبانى است زبون
شد به دست خودى اين كعبهء دل كن فيكون * يار مگذار كز اين خانهء ويران برود
* * *
تو مرو ، گر برود جان و تن و هستى ما * كور شد ديدهء بدخواه ز همدستى ما