خرابتر ز دلم در جهان نيافت غمت * از آن چو جغد نشيمن در اين خراب انداخت
نه من هرآنكه به دل مهر دلبرى دارد * بدانكه نقش خيالست كاندر آب انداخت
من آن فسرده دل و سر به زير پر مرغم * كه ايشان مرا ديد ، پر عقاب انداخت
شبى به مجمع عشاق عارفى مىگفت * خوش آنكه سر به ره يار باشتاب انداخت .
پس از پيروزى مشروطهخواهان ، عارف همچنان به ساختن تصنيفها و اشعار ميهنى خود ادامه داد . فعّالانه وارد صحنهء سياست ايران شد و براى هر واقعهاى ، تصنيفى ، غزلى ، شعرى سرود . اكثرا سرودههاى خود را با آواز خوش خود در محافل ادبى و فرهنگى كشور مىخواند . اشعار زيباى او اكثرا رنگ وطنپرستى ، سياست و يا انتقاد از اوضاع داشت :
هنگام مى و فصل گل و گشت چمن شد * دربار بهارى تهى از زاغ و زغن شد
از ابر كرم ، خطّهء رى ، رشك ختن شد * دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
* * *
از خون جوانان وطن لاله دميده * از ماتم سرو قدشان ، سرو خميده
در سايهء گل ، بلبل از اين غصّه خزيده * گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
* * *
خوابند وكيلان و خرابند وزيران * بردند به سرقت همه سيم و زر ايران
ما را نگذارند به يكخانهء ويران * يا رب بستان داد فقيران ز اميران
* * *
از اشك همه روى زمين زير و زبر كن * مشتى گرت از خاك وطن هست ، به سر كن
غيرت كن و انديشهء ايام بتر كن * وندر جلو تير عدو سينه سپر كن
* * *
از دست عدو نالهء من از سردرد است * انديشه هرآنكس كند از مرگ نه مرد است
جانبازى عشاق نه چون بازى نرد است * مردى اگرت هست كنون وقت نبرد است