تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
سال خانه‌نشين بود و در وقايع قرارداد 1919 و كودتاى سوم اسفند 1299 بىطرف ماند تا به هنگام انتخابات دورهء چهارم مجلس شوراى ملى به وكالت مردم تهران برگزيده شد . سيد محمد صادق طباطبايى در مجلس چهارم ، به اتفاق سليمان ميرزا اسكندرى ، حزب سوسياليست را پايه‌گذارى كرد . طباطبايى به ايجاد احزاب ملى اعتقاد داشت و وجود احزاب سياسى ملى را براى پيشرفت حكومت مشروطه ضرورى مىدانست . در انتخابات دورهء پنجم هم شركت كرد ولى توفيق نيافت . خودش مىگفت : دولت مانع شده است . هم‌زمان با مطرح شدن سردار سپه در عرصهء سياست ايران ، او نيز به صف هواخواهان سردار سپه پيوست و يكى از مؤسسين كميتهء تحولات و انقلاب شد . پيمان‌نامه‌اى به خط سيد محمد صادق در دست است كه طى آن سيد محمد صادق طباطبايى ، سليمان ميرزا اسكندرى ، اعتماد الاسلام ، سرلشكر خدايار خان و سردار سپه هم‌قسم شده‌اند كه بالاتفاق براى حاكميت انقلاب در ايران بكوشند . به پاداش اين همكارى ، او در سال 1303 خورشيدى به عنوان سفير دولت ايران عازم آنكارا شد . دوران سفارت او هم‌زمان با آغاز رشد دولت جوان تركيه بود و نكات مبهمى در مناسبات سياسى و اقتصادى و اختلافات مرزى بين دولت ايران و تركيه وجود داشت . طباطبايى در راه حسن تفاهم بين دو دولت بسيار كوشيد و معاهدهء وداديه و تأمينيه در سال 1305 خورشيدى ميان دولت ايران و تركيه به سعى او منعقد شد . طباطبايى كه تا اين زمان به لباس روحانيان ملبس بود ، در تركيه عبا و عمامه را كنار گذاشت و صورت ظاهرى فرنگى مآب پيدا كرد . تيمور تاش وقتى از اروپا برمىگشت ، در تركيه ميهمان طباطبايى بود ولى پس از بازگشت تيمور تاش به تهران طولى نكشيد كه طباطبايى به تهران احضار شد . سيد محمد صادق طباطبايى در ارديبهشت 1306 به يك مأموريت فوق‌العادهء چندماهه عازم كشورهاى بالكان شد و پس از انجام مأموريت بالكان در شهريور 1306 به تهران بازگشت . سيد محمد صادق از همان وقتى كه به تهران احضار شد ، براى رياست يكى از شعبه‌هاى ديوان عالى تميز نامزد بود ؛ اما پس از ورود به تهران و انجام كارهاى سياسى و تقديم گزارش به وزارت خارجه ، به كار عدليّه دعوت نشد . خودش مىگفت : « قبول نكرده‌ام » ، اما چنين شايع بود كه هنگام ملاقات با رضا شاه چون با لباس روحانى و عبا و
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 264 | حسن مرسلوند