دادند ، البتّه خبر رد اين تقاضا در پاريس منتشر شد و در جرايد محلى منعكس گرديده بود . روز بعد معلوم شد كه تلگراف تبريك و تشكر وزارت معارف ايران نيز انتشار يافته و حسن اثر كرده بود . ولى روزنامهء يوميهء انتراشيران
L'intransigeant
كه از جرايد كثير الانتشار روزانهء پاريس است ، اين تلگراف را اهميتى داده و با عنوان طعنآميز و زننده نسبت به مقامات عاليه مطالبى نوشته بود .
همينكه اين شمارهء روزنامه به تهران رسيد ، ادارهء شهربانى كل آن را برحسب وظيفهء عادى خود به عرض پيشگاه ملوكانه رسانيد . از بخت بد و طالع نامساعد از قضا در همان ساعت روزنامهء اطلاعات كه محتوى تلگراف بنده بود نيز به نظر ايشان رسيد كه به تأثر خاطر همايونى افزوده شد .
از اثر سوء آن توسط دفتر مخصوص از دو وزير معارف و خارجه توضيحاتى خواستند . البتّه در توضيحات وزير خارجه هم عرض كرده بود اين اقدام به سبب تقاضاى ضياء الدّين قريب كاردار رسمى ايران در پاريس بوده است ، ليكن اين توضيحات مقبول نيفتاد .
چون خاطر اعليحضرت از سابقهء روابط ناپسندى كه سابقا بعضى از وزراى ايران با خارجيها داشتند ، بسيار متأثر بود ، اين عمل از نظر ايشان نوعى گستاخى تلقى شد و به اين سبب هر دو وزير خارجه و معارف از خدمت معاف شدند . به اين اكتفا نفرموده امر كردند كه وزير عدليه ( دكتر متين دفترى ) و وزير راه ( مجيد آهى ) مقدمات قانونى تعقيب و محاكمهء آن دو وزير معزول را فراهم سازند .
آن دو نفر روزى كه من به اطاق دفتر نخستوزير رفتم در گوشهاى نشسته مشغول تهيهء متن لايحه بودند كه بنا بود در اين باب به مجلس تقديم شود .
خدا گر ز حكمت ببندد درى . . . . . از طرف ديگر چون من بىگناه بودم و واقعا مظلوم واقع شده از اين معنى خاطر مبارك والاحضرت وليعهد كه در آن زمان مقام عاليهء رياست جوانان ورزشكار و پيش آهنگان به وجود مبارك ايشان وابسته بود و از خدمات بسيار اين بنده كه در اين زمينه در زير نظر ايشان انجام مىدادم به خوبى آگاهى داشتند ، در مقام اصلاح كار برآمدند و در پيشگاه پدر تاجدار خود از من بنده شفاعت كردند و سخن ايشان مقبول افتاد ، محمود جم و مجيد آهى نيز لايحه را به حضور برده ضمنا بهطور پسنديده از بنده دفاع كرده بودند . اين مقدمات سبب شد كه از تعقيب بنده بىگناه صرفنظر كردند و فقط به عزل بنده اكتفا فرمودند .
چون بنده به حكم خدمت چندين سال در وزارت با مردم روابط بسيار داشتم ، بعد از انفصال مصلحت خود را در اقامت در طهران نديده به خانه خود در شيراز رفتم و مدّت شش ماه در آن شهر منزوى بودم ، تا آنكه روزى در اواسط بهمنماه به تهران احضار شدم و بهطورى كه در خاطرات خود سابقا نوشتهام به خدمت و تصدى وزارت كشور مفتخر گرديدم . ياد دارم كه در روز شرفيابى خود اشاره به اين وقايع فرموده گفتند : « حالا ديگر متوجه كار خود باشيد و بىمطالعه كارى نكنيد كه مورد بازخواست قرار بگيريد ! » .