است كه نمكپروردهء دودمان سلطنت و پشت در پشت خانهزاد دولت جاويد آيتيم ؛ اما در اينكه زادهء اين وطن و شريك اين آب و خاكيم شكى و حرفى نيست و اللّه اگر باز قدر قليلى اغفال در اقدام اصلاح كار شود از شاه و گدا هيچكس صاحب هيچچيز نيست . آنچه در چارهء كار به عقل فدويان رسيده اينست كه مقرر شود تمام وزراى مسئول در يك مجلس حاضر شوند و از وكلاى مجلس محترم شوراى ملّى هم قدر معتدّ به بيايند با حضور چاكران تكاليف كلى و جزئى را كه ديگر راه عذر و حرف براى هيچكس نماند ، معين كنند . به اين معنى كه تكاليف عموم از شاه و گدا معلوم و محدود شود و آنچه نتيجهء آراء عموم شد ، اعليحضرت همايونى هم دستخط و امضاء كنند . به اين معنى كه ديگر در راه ترقى مملكت مشروطيت و مساعدت در پيشرفت صلاح عموم و اساس مشروطيت حرفى نگفته و رأيى نهفته نماند و هركس به خيال خود انگشتى نتواند برساند و اگر اعليحضرت را غير از آنچه عرض شد ، رأى و ميلى باشد صريحا عرض مىكنيم بهطور حتم از نوكرى و چاكرى مأيوس باشيد كه به غير از وطنپرستى و ملت دوستى و اطاعت مجلس شوراى ملّى شيد اللّه اركانه تكليف و خيالى ديگر نداريم و قبلهء عالم را به مقتضى ميل و صلاح خود واگذار خواهيم كرد . امر ، امر بندگان اعليحضرت اقدس ، قدر قدرت همايونى ظلاللهى خلد اللّه ملكه و سلطانه .
شرح
( 15 ) - متن تلگراف محمّد عليشاه به سپهدار اعظم ( محمّد ولى خان ) :
سپهدار اعظم ، از تلگراف رمز شما تعجب كردم ، از روز اوّل سلطنت دستخطى كه در اعطاء مجلس دادم ، لفظ مشروطه و مشروعه مطابق قانون محمّدى بود ، بعد لامذهبان بناى خود سرى گذاشتند ، خواستند دين و دولت را از ميان ببرند . هرچه به دليل و نصايح خواستم آنها را متقاعد كنم ، نشد ، تا اينكه بفضل اللّه و كمك حضرت حجّت عجل اللّه فرجه بهطورى كه لازم بود قلع و قمع مفسدين دين و دولت را كردم . حالا شما مىنويسيد كه قنسول مىگويد دولت وعده داده است مجلس شورا به آنها بدهد ، قانون به آنها بدهد ، عدليه بدهد ، همگى صحيح است ، دولت گفته است ، به سفرا هم امروز كتبا اعلان شده است . دولت مجلس مشروعه كه مطابق با مزاج مملكت و مطابق با شريعت نبوى صلوات اللّه باشد ، خواهد داد و بر سر قول خود استوار هم هست ؛ ولى چهار نفر مفسد رجاله اسم خودشان را مشروطه طلب گذاشتهاند در تبريز علم خود سرى افراشتهاند . حالا من به آنها تملقا و مجبورا بگويم مشروطه دادم و براى سلطنت خود دين و آيين مسلمانى را ننگ تاريخى بگذارم معاذ اللّه ، نخواهد شد . عجب از غيرت شما ! عجب دولتخواهى مىكنيد ! همانست كه مكرر گفتهام . تا اين اشرار تنبيه نشوند و پدرشان سوخته نشود ، دست بردار نيستم ، و لو اينكه دو كرور خرج شود . بعد از فضل خدا ، قشون و نوكر و سوار و غيره هست كه بتواند اين خدمت بزرگ را به دين و دولت انجام بدهد . مخصوصا در مراسلهء سفرا قيد شده است كه اولياى دولت ايران وقتى مىتوانند اينگونه مجلس مرتب كنند كه آذربايجان منظّم و رفع اشرار شده باشد كه به فراغت خاطر مشغول ترتيب مجلس باشند . شما توى اتاق نشسته دست روى دست گذاشتهايد . چه بايد كرد ؟ اگر اردوى ماكو را