تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
اينكه كوچك‌ترين تصورى براى توطئه‌گران برود در جادهء چالوس به حركت درآمدند و درست موقعى بهم تلاقى كردند كه تفنگچيان با لباس مبدل خود را آماده براى اجراى نقشهء خائنانه كرده بودند . بدون درنگ اقدام به دستگيرى آنها و خلع سلاح گرديد . به همان‌گونه كه ميرزا رضا خان افشار بعرض رسانيده بود عدهء آنها درست چهل نفر بود . آنها آلتى بيش نبودند ولى دچار تلقين شده و آمادگى لازم براى اجراى نقشهء وزير جنگ پيدا كرده بودند . سرلشگر كريم آقا بوزرجمهر به مجرد اينكه خلع سلاح بپايان رسيد و چهل نفر مزدور دستگير و روانهء تهران شدند عقب‌گرد نمود و به طرف گچسر راه افتاد تا گزارش امر را بعرض برساند . وقتى به گچسر رسيد در پاسخ به سؤالى كه در مورد اقامت شاه كرده بود گفته شد كه شاه و وزير جنگ خلوت نموده‌اند و اجازهء شرفيابى غير مقدور است . بوزرجمهر به اخلاق و روحيات شاه واقف بود و از طرفى مسبوق به سابقه بود و مىدانست كه اين خلوت و مجالست روى چه سياستى است بدون توجه به تذكرات رئيس تشريفات سلطنتى و نيز پيشخدمت مخصوص راه افتاد و وارد عمارت شد و درب اطاق را گشود و وقتى چشم به درون اتاق انداخت و ديد كه شاه با وزير جنگ مشغول بازى رامى است بدون تامل بعرض رسانيد كار بپايان رسيد و همگى كه عده آنها چهل نفر بودند خلع سلاح و دستگير و هم‌اكنون در راه تهران مىباشند تا پس از رسيدگى به جرم آنها به مجازات برسند . شاه . . . هم بلافاصله وزير جنگ را مات كرد البتّه در هر دو مورد او را مات نمود هم در بازى كه لحظه آخر آن بود و وزير جنگ مات شده بود و هم اينكه نقشهء او كه قرار بود با اجراى آن تاريخ آن روز ايران ورق بخورد به كلى خنثى شد . شاه خطاب به او گفتند ديدى كه مات شدى آخر تو را چه رسيده به اين كار . من كه آن‌همه محبت به تو نمودم و توى بىسواد و لر را به وزارت منصوب كرده و مورد حمايت خود قرار داده و در بين وزراء براى تو يك نوع قدر و ارزشى قائل بوده و هميشه حرفهاى تو را مورد قبول قرار داده و حتى يك‌بار به مخالفت با پيشنهادهاى تو نمىپرداختم چرا مىخواستى عليه من آن هم جان من قيام و اقدام كنى . . . حركت بسوى چالوس را صادر كردند تا از طريق خط كناره عازم مازندران و از آنجا به تركمن‌صحرا براى شركت در مراسم اسب‌دوانى شوند . تكليف وزير جنگ هم معلوم بود و اسعد بختيار هم از مقام خود عزل شد .
شرح
( 56 ) - از آنجا كه فتح الله خان اكبر فهم و سواد درستى نداشت در هنگام رييس‌الوزرايىاش ظريفى گفته :« انا الحق گفت منصور سردار * انا لخر گويد اين سردار منصور »( 57 ) - از متن نامه‌اى كه سپهدار اعظم رشتى به « مفاخر الدوله » نوشته ، لطفش به انگليس و بغضش به جنگلىها روشن مىشود : « بتاريخ 11 / ج 1 / 1335 بعد العنوان اين شرح را بطور خصوصى عرض مىكنم . البتّه از وضع كنونى و پيشرفتهاى قابل تقدير قشونهاى دولت امپراطورى در فرونتهاى ايران و تخليه و فرار نمودن قشونهاى عثمانى و تصرف همدان و ساير شهرهاى اشغال شده عثمانىها ازيك‌طرف و از طرف ديگر پيشرفت قشون انگليس در بين النهرين و سقوط كوت العماره و عزيزيه و تهديد بغداد كه احتمال قوى مىرود تا اين هفته به تصرف انگليس درآيد شنيده‌ايد با اين تفاصيل و پيش‌آمدهاى خوب حقيقتا انصاف نيست كه از شرارت و غارتگرى يك‌مشت جنگلىها در گيلان جلوگيرى و موجبات قلع و قمع آنها فراهم نيايد و تعجب است با جديّتى كه مىشنوم « مسيو بلم » قونسول دولت بهيه در اين
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 373 | حسن مرسلوند