اصفهانى ، تعهدنامهاى با مضامين تقريبا همسان به « ملك فيصل » تسليم كردند و علاوه بر تصريح بر عدم درگيرىشان در امور كشور عراق و گوشهگيرى از سياست و قول مساعد براى انجام خواستههاى ديگر « فيصل » ، افزودند كه كمك به سلطنت هاشمى عراق برطبق مقتضيات اسلام از مبادى دينى آنان بشمار مىآيد . در اين رابطه سيد ابو الحسن اصفهانى نوشت : « و ان كنا قد اخذنا على عاتقنا عدم المداخلة فى الامور السياسية و اعتزال عن كلما يطلبه العراقيون و لسنا بمسئولين عن ذلك و انما المسئول عن مقتضيات الشعب و سياسته جلالتكم لكن المؤازرة للملوكية الهاشمية حسبما تقتضيه الديانة الاسلامية ذلك من مبدئنا الاسلامى » .
پس از بهبود روابط سياسى علماء تبعيدى با پادشاه عراق ، سرانجام در دوّم ارديبهشت ماه 1303 علماء تبعيدى و آيتاللّه ابو الحسن اصفهانى به نجف بازگشتند و مورد استقبال « ملك فيصل » قرار گرفتند و حوزههاى درس آنان در نجف و ساير شهرهاى عراق برقرار گرديد .
پشتيبانى « آيتاللّه نائينى » و آقا سيد ابو الحسن اصفهانى از سردارسپه همچنان ادامه يافت . « آيتاللّه نائينى » با فرستادن نامه و تمثال على بن ابى طالب و يا بقولى شمشير حضرت عباس ، براى سردارسپه ، موقعيت او را مستحكمتر كرد . هنوز بيش از يك سال از انتشار نامه و داستان عكس حضرت على يا شمشير حضرت عباس نگذشته بود كه يك بيانيهء مشترك به دو زبان عربى و فارسى به امضاى « آيتاللّه نائينى » و آيتاللّه سيد ابو الحسن اصفهانى در مطبوعات ايران پراكنده شد كه مخالفان دولت سردارسپه را از دشمنان اسلام خوانده بود . متن فارسى آن بيانيه چنين است :
« بر كافهء مسلمين مخفى نماناد كه هركس بر عليه حكومت ايرانى قيام نمايد مثل كسى مىماند كه در روز بدر و حنين بر عليه پيغمبر خدا قيام نموده باشد و منزلهء او بمنزلهء كسانى است كه خداوند تبارك و تعالى در كتاب مجيد دربارهء آنها فرموده است ( مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداى متعال نور خود را به اكمال مىرساند هرچند كه مشركين مخالف آن باشند ) و جزاء مشرك در دنيا قتل است و در قيامت عذاب . بنابراين لازم است به آنها ابلاغ شود كه بر حوزهء محمدى كه ناشر علم رايت اسلامى است تعرض ننمايند و هركسى كه بر خلاف اين امر رفتار نمايد از جملهء كفارى كه محو و اضمحلال اين دين مبين را خواهان باشند خواهد بود و برطبق احكام و دلايل قرآنى تكفير آنها واجب مىگردد » .
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: حسن مرسلوند
ص١٩٥