تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠

مردنم هميشه ادّعا

اى كاش مفهومِ بودن ، پرادّعايم نمىكرد ! * يا اينكه حسّ غرورم ، از خود جدايم نمىكرد با اين نگاهى كه خسته‌ست ، بايد برايت بگويم * اى كاش يلداى آن شب ، بىانتهايم نمىكرد ! در جفت پاهاى سردم ، اى كاش سرماى ديشب * اى كاش ، اى كاش ، اى كاش يك كفش پايم نمىكرد اى بغض‌هاى قديمى ! يا ابتداى شكستن * اى كاش رسم شكستن ، اصلا صدايم نمىكرد ! در اين قفس‌هاى مرده ، تنها همين ، آرى * اى كاش مفهوم بودن ، پرادعايم نمىكرد !

مسافرين پياده

شبى خلاصه مىكنم ، نگاه سرد جاده را * و سايه‌اش كه مىكشد ، مسافرى پياده را چه بىصدا رسيده‌ام ، به شهر سرد بغض‌ها * چگونه دل ، شكسته‌اى سكوت بىاراده را ؟ تو آمدى و كوچه‌ها ، دوباره حرف مىزنند * بيا ، بخوان برايشان ، ترانه‌هاى ساده را دوباره باد مىوزد ، به تك‌درخت شعر من * خلاصه مىكند غزل ، دو برگ اوفتاده را دمِ غروب مىرسم ، به ايستگاه آخرى * كه شب سوار مىكند ، مسافر پياده را

يك آسمان اشك

يك آسمان اشك است روى بام چشمانم * انگار معنايى ندارد هرچه مىخوانم هر جمعه در تاريكىِ محضم ، ولى مولا * در انتظارِ رويشِ يك دست مىمانم مهدى ! اگر يوسف تويى ، يعقوب مىمانم * يك روز مىآيى ، من اين را خوب مىدانم باران نباريده‌ست اين اشك است مىبارد * خيس است از شوق تو ، اى موعود دامانم شعرم تمام حرفهايم نيست ، اى مردم . . . * يك آسمان باقيست روى بام چشمانم . . .

براى جمعه‌هاى دلگير . . .

دوباره شعر سراغى ز بىكرانه گرفت * و آسمانِ غزل‌ها تو را بهانه گرفت بيا ، قصيدهء معروف گريه‌هاى بلند ! * كه چشم‌ها همه وصف تو را نشانه گرفت