در ماتم وفا كه به دوران ما بمُرد * اندام شعر خويش سيهپوش مىكنم
« يسنا » ز شهر شمس ز حافظ گرفت جام * اينك به ياد لعل لبت نوش مىكنم
در تفسير دعاى طفل صائم بر والدين
كودكى صائم شود گر در تموز * انتظار شب كشد از نيمروز
لحظهاى گر خفت مىبيند به خواب * سوى مغرب مىشتابد آفتاب
روز او چون روز محشر مىشود * انتظار از مرگ بدتر مىشود
چون مؤذّن بانگ تكبيرى زند * پيش خود آن طفل تدبيرى كند
دست سوى آسمان در زير لب * مىكند نجوا به دل با سوز و تب
كاى خداى آسمانها و زمين ! * گوش مىدارى به گفتارم يقين
گر نبخشى بر من و هم بر پدر * نشكنم اين روزهء خود را دگر
از تو هرگز مىنيايد باورم * خود نيارى رحمتى بر مادرم
در چنان حالى كه او مجذوب اوست * از همه عالم نبيند غير دوست
ز آسمان آيد به گوش او مگر * كاى عزيز ! آن روزه را بشكن دگر
آرزوى شاعر « 1 »
پروبالى ، * هوايى تازه مىخواهم
از اين زندان طاقتخوار تن خواهم رهايى را . * سفر بايد مرا اينك !
چه مىپرسى ز رهتوشه ؟ * به خورجين روان من
هامش
( 1 ) - اين شعر به نام « نواى مهر و آزادى » يا پيامى به نلسون ماندلا ، در 10 بند ، كه 7 بند آن به علّت طولانى بودن انتخاب شد .