تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣
در ماتم وفا كه به دوران ما بمُرد * اندام شعر خويش سيه‌پوش مىكنم « يسنا » ز شهر شمس ز حافظ گرفت جام * اينك به ياد لعل لبت نوش مىكنم

در تفسير دعاى طفل صائم بر والدين

كودكى صائم شود گر در تموز * انتظار شب كشد از نيمروز لحظه‌اى گر خفت مىبيند به خواب * سوى مغرب مىشتابد آفتاب روز او چون روز محشر مىشود * انتظار از مرگ بدتر مىشود چون مؤذّن بانگ تكبيرى زند * پيش خود آن طفل تدبيرى كند دست سوى آسمان در زير لب * مىكند نجوا به دل با سوز و تب كاى خداى آسمان‌ها و زمين ! * گوش مىدارى به گفتارم يقين گر نبخشى بر من و هم بر پدر * نشكنم اين روزهء خود را دگر از تو هرگز مىنيايد باورم * خود نيارى رحمتى بر مادرم در چنان حالى كه او مجذوب اوست * از همه عالم نبيند غير دوست ز آسمان آيد به گوش او مگر * كاى عزيز ! آن روزه را بشكن دگر

آرزوى شاعر « 1 »

پروبالى ، * هوايى تازه مىخواهم از اين زندان طاقت‌خوار تن خواهم رهايى را . * سفر بايد مرا اينك ! چه مىپرسى ز ره‌توشه ؟ * به خورجين روان من
هامش
( 1 ) - اين شعر به نام « نواى مهر و آزادى » يا پيامى به نلسون ماندلا ، در 10 بند ، كه 7 بند آن به علّت طولانى بودن انتخاب شد .