مثل شبهاى دعا .
*
كودكان تشنه * گريهشان در غوغا
و نهال تنشان مىخشكيد * اگر آن مشك نبود !
*
روى بىتابى آب * چهرهاش را مىديد
اشك بر گونهء او مىلغزيد * روى انديشهء آب
دوسه دايره بىپروا * طرح تنهايى او را آشفت .
*
در نماز هجرت * روى سجّادهء اسب
او به شب مىنگرد * به صف كفتاران
در دلش مىسوزد * شمعى از عشق حسين
آب و خون مىچكد از دامن اسب * مشك بر دندانش
و در انديشهء او